آسایش ملت، بقاء حکومت؛ محمدکاظم تقوی

(بازخوانی حقوق متقابل ملت و حکومت در کلام امیرالمومنین(ع))

هر چند شخصیت امیرالمومنین علی (علیه السلام) نزد همه مسلمانان گرامی و در چشم جهانیان محترم است؛ ولی ما شیعیان بیش از همه ادعای ولاء آن حضرت و فرزندان معصوم و بزرگوارش را داریم و خود را پیرو آن امام والا می-دانیم.
بدین روی بسیار مناسب بلکه لازم است خود را در آیینه مصفا و حقیقت نمای ایشان ببینیم. به همین خاطر در این یادداشت کوتاه مناسبات حکومت ملت در سیره و سخنان علی (ع) نگریسته می¬شود تا موقعیت¬ جامعه خود را مشخص و نسبت خود با آن حضرت را بدانیم.

گرچه مسلمانان در جامعه آن روزو بلکه برای همیشه خود را از امامت و هدایت آن حضرت محروم ساختند، ولی در مدت کمتر از پنج سالی که مدیریت جامعه اسلامی البته با مشکلات عدیده به¬دست ایشان بوده، بهترین و افتخارآمیزترین اصول حکومتی و قواعد حقوقی در مناسبات حکومت- ملت بیان و اجرا شده است.

در جاهای مختلف کتاب شریف نهج البلاغه مناسبات انسانی حکومت- ملت در جامعه علوی ترسیم شده است.

حضرت در بخش پایانی خطبه سی و چهار با صراحت هرچه تمامتر از حقوق متقابل حکومت و ملت سخن میگوید. این¬که حکومت- با توجه به قدرتی که دارد- حقوقی داشته باشد، به¬ویژه درمناسبات جوامع گذشته، امر پذیرفته شده و مسلمی بوده است؛ ولی از حقوق ملت دم زدن و تشجیع آن¬ها به مطالبه حقوقشان، امر بدیعی است که در سخنان علی (ع) آمده است. جالب است بدانیم که حضرت در این خطبه ملت خود را برای جنگ با متمردین شامی فرا می¬خواند و در صدر خطبه آنها را از این¬که فرامین حضرت را در این رابطه عمل نمیکنند، توبیخ می¬کند ” اف لکم لقد سئمت عتابکم! “ولی با اين حال ذيحق بودن آنها را به صراحت بيان مي فرمايد.

امیرالمومنین (ع) حتی به امراء نظامی خود نیز با صراحت اعلان میکند: ” الا و ان لکم عندی ان لا احتجز دونکم سرا الا فی حرب، و لا اطوی دونکم امرا الا فی حکم” (نامه 50) به آن¬ها می¬گوید حق شما این است که من چیزی را از شما پنهان نکنم مگر نقشه¬های جنگی را، و کاری را بدون مشورت با شما انجام ندهم مگر در حکم شرعی.

اما مفصل تر از جاهای دیگر در خطبه 207 به صورت شفاف حقوق متقابل حکومت و ملت را بیان میکند. جالب است بدانیم که این سخنان در صفین، با آن همه دردسر و مشکلات برای “دولت مستعجل علوی” ایراد شده است!

امام¬معصوم ما شیعیان و خلیفه رسول¬الله (ص) از نگاه همه مسلمانان ؛ در آغاز می¬فرماید: “فقد جعل الله سبحانه لی علیکم حقا بولایة امرکم، و لکم علی من الحق مثل الذی لی علیکم”؛ این سخن بهترین بیان برای حق طرفینی است که به راحتی از سوی حاکم بیان می¬شود نه این¬که از سوی مردم مطالبه شود.

حضرت در ادامه میفرماید کسی ذی¬حق نمی¬شود مگر اینکه مکلف به اموری باشد و مکلف نمیشود مگر اینکه از حقوقی هم برخوردار خواهد بود. از نظر امیرالمومنین (ع) جاده حق وتکلیف” دو طرفه “است و اگر قرار بود این جاده یک طرفه باشدبرای بعضی فقط حق وبرای بعضی دیگر فقط تکلیف باشد، تنها برای خداوند سبحان خواهد بود، چرا که او بر بندگانش قدرت دارد و دیگر این¬که در همه تصرفاتش به “عدالت” رفتار خواهد کرد و تازه خداوندی که جا دارد فقط از حقوق برخوردار باشد و مکلف نباشد، از یک طرف بندگانش را مکلف به اطاعت از خود کرده، ولی از آن سو پاداش خود رابه چند برابرپاداش مکلف کرده است.

حضرت در این خطبه به حقوق متقابل مردم بر یکدیگر اشاره میکند و آن را حق الهی معرفی می¬کند و در ادامه “اعظم” این “حقوق عمومی” را حق حکومت بر ملت و حق ملت بر حکومت معرفی میکند. دربیان حضرت این حقوق متقابل “فریضه” ای است که حضرت حق برای طرفین قرار داده است. ایشان فلسفه این حقوق را دو چیز ذکر میکند: 1- عامل آرامش روانی و دوستی در میان ملت 2- مایه عزت دین.

اصل طلایی دیگری که حضرت امیر (ع) در ادامه این خطبه بیان میفرماید: این است که ” فلیست تصلح الرعیة الا بصلاح الولاة ولا تصلح الولاة الا باستقامه الرعیة” یعنی صلاح ملت از صلاح زمامداران ناشی میشود و صلاح زمامداران هم ناشی از استقامت ملت است.
نتیجه این اصل اجتماعی – سياسي در عرصه عمومی به فرموده حضرت این است که: وقتی ملت و حکومت حقوق همدیگر را رعایت نمایند، “حق” در مناسبات آنها عزیز و گرامی داشته میشود و قواعد دینشان استوار میگردد ونشانه¬های عدل و درستکاری برپا داشته میشود و سنتهای ديني در جای خود استقرارمی‌یابد، در نتیجه روزگار خوش میشود وامور اصلاح می¬گردد و امیدواری به استمراروبقاي حکومت افزون می¬گردد و مطامع بدخواهانه دشمنان به یاس می¬گراید.

نگاه کنیم که امیرالمومنین (ع) این‌ سخنان حکیمانه و ارزشمند را به چه زیبایی بیان فرموده است! همه ملت¬ها با همه تفاوتهایی که در مرام و مسلک با یکدیگر دارند، به دنبال “روزگارخوش” و” الفت و صمیمیت “در میان خود میباشند و از سوی دیگر حکومتگران، مهمترین دغدغه شان بقاء حکومتشان میباشد و تمام سعی و تلاش آنها این است که عوامل تهدید کننده دوام حکومت خود را از ميان بردارند و کید و مکر دشمنان خود را باطل نمایند.

حضرت در این خطبه طلایی میفرماید ای حاکمان و ای ملت¬ها اگر به دنبال روزگار خوش و رفاه و بهروزی و به تعبیر این عصر “توسعه” هستید و اگرمی¬خواهید دولتتان بپاید و طمع ورزی دشمنانتان به یاس بدل گردد؛ “رعایت حقوق متقابل” تنها راه برای رسیدن به این “مدینه فاضله” است.

ادامه خطبه”انذار و هشدار” حضرت است که زنگ خطر را به صدا درمی آورد و میفرماید: اگر ملت به وظایف خود در قبال حکومت عمل نکند و یا حکومت در حق ملت تعدی و ستم روا بدارد، در این وضعیت وحدت ویکپارچگی جامعه از میان میرود و نشانه های ستم آشکار و تبهکاری ها در اجتماع بسیار و عمل به سنتهای دینی رها میشود و عمل به خواهش¬های نفسانی به جای عمل به احکام الهی قرار میگیرد.
فاجعه تا اینجا پایان نمییابد بلکه فرهنگ جامعه چنان دچار دگرگونی میشود و مسخ میگردد که کسی برای تعطیلی حق نگران نمی¬شود و احدی برای انجام باطل وحشت نمیکند- انجام منکرات و تضیع حقوق در آن جامعه عادی می-گردد.

امیرالمومنین (ع) میفرماید وقتی جامعه تا بدین حد سقوط کرد، نیکان در آن جامعه ذلیل میشوند و اشرار قدر میبینند ،آنگاه بر اساس سنت الهی پیامد منفی این انحراف دامنگیر افراد آن جامعه میشود!محورهاي اصلي اين حقوق در خطبه سي وچهارآمده است که حکومت1- درپی تامین مصالح ملت 2- رفاه مادی ملت 3- فراهم کردن اسباب آموزش وآگاهی مردم 4- تربیت عمومی جامعه ؛ باید باشد واز طرف دیگر ملت 1- رای و بیعت با حکومت 2- خیر خواهی آشکار و نهان برای حکومت 3- پاسخ مثبت به در خواست ها و فرامین حکومت ؛ را متعهد باشد.

اینکه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران 24 اصل در باره «حقوق ملت » آمده ، خود گواه اهتمام خبرگان قانون اساسی و اقتدای آنها به امیرالمومنین علیه السلام در زمامداری است. راستی در اجرای این اصول چه وضعیتی داریم؟

نیازی نیست در این ایام بر مظلومیت تاریخی امام معصوم خود مویه کنیم و ناله سر دهیم، از گذشته به امروز خود و همه مسلمانانی که آن حضرت را قبول دارند بیاییم و از خود بپرسیم که آیا در جوامع ما حقوق متقابل حکومت- ملت رعایت می¬گردد یااینکه فرسنگ¬ها از تعلیمات علوی فاصله داریم؟!

اگر مسلمانان ” جوامع حق¬مدار “میداشتند، مجالی برای غیر مسلمانان و استعمارگرانی که کارنامه سیاه آن¬ها در تباه کردن حرث و نسل قابل تطهیر نمی باشد، امروز میتوانستند پرچم حقوق بشر و دموکراسی را در دست بگیرند و به نام نجات ملت افغانستان، عراق، تونس، مصر، یمن، سوریه و … به میدان بیایند؟!

اگر حکومتها و حاکمان در جوامع اسلامی، حقوق ملتهای خود را می¬شناختند و رعایت میکردند، این¬گونه با سونامی بیداری مردمی موسوم به “بهارعربی” پایه¬های حکومت استبدادی و سرکوبگر آنها فرو می¬ریخت و آواره بیابان و زندان می¬شدند؟!
چقدر تحقیرآمیز است که غربیهای عنود و دشمنان قسم¬خورده ملت¬ها بویژه ملتهای مسلمان، صدام را آنگونه از یک سوراخی بیرون بکشند و یا قذافی را ذلیلانه به قتل برسانند و یا مبارک را در قفس بیندازند و …

اگر در جوامع اسلامی حقوق متقابل حکومت¬ها و ملتها رعایت می¬گردید ؛هم صفا و صمیمیت در میان ملت ها بوجود میآمد و هم حکومتها پایدار می¬شدند و اینگونه فرو نمیپاشیدند و هم طمع شیطانی دشمنان آن¬ها به یاس بدل می¬شد.

چنانچه گفته شداین سخنان و اصول و قواعدی که حضرت بیان فرموده، قواعد جاودانه ای است که دیروز و امروز و فردا و داخل وخارج وایران وغیر ایران نمیشناسد وتنها با رعایت این حقوق، “حقوق بشر” و “دموکراسی و حق تعیین سرنوشت” به بهترین وجه در جوامع اسلامی محقق خواهد شد و جنگ و انقلاب “چه نرم و چه سخت” ؛از این جوامع رخت خواهد بست،ناهنجاری¬های اجتماعی تقلیل می¬یابد ، احکام و سنتهای اسلامی خواستنی ترواقبال به آنها عمومی و حداکثری خواهد شد. و این نیست مگر همان “مدینه فاضله” ای که مصلحان و حکیمان در طول تاریخ از افلاطون تا فارابی و از گاندی تا سیدجمال و امام خمینی در پی تحقق آن بودهاند. باشد که ماموم واقعی و شیعه حقیقی امامی باشیم که اینگونه “راه” را به ما نشان داده است.