امام خمینی، شرح صدر در رهبری(2)؛ استاد سیدضیاء مرتضوی

⬅️ یکی از مهمترین ویژگیها و الزامات در رهبری جامعه، بهویژه وقتی از موضع دینی و از جایگاه هدایت مردم به خیر و صلاح دنیا و آخرت باشد، ویژگی شرح صدر است که ابنابیالحدید، شارح بزرگ نهجالبلاغه، آن را مهمترین عنصر زمامدار میشمارد. چنان که اشاره کردیم که شرح صدر دو چهره دارد؛ یکی گشودن دل به روی معارف الهی و حقایق عالم بالا و پذیرش آن حقایق و درآمدن در سلک موحدان و ربّانی شدن روح آدمی، و دیگر گشودن سینه به روی مردمان و تحمل و پذیرش آنان با همه واقعیتهایی که دارند در راستای هدایت حداکثری آنان به خیر و صلاح دنیا و آخرت آنان. بر همین اساس، انبیاء و اولیای الهی از یک سو دستی در آسمان حقایق توحیدی و ربانی دارند و با روح بزرگ و بلند خود آن حقایق را دریافت میکنند و ازسوی دیگر، دستی برخاسته از همان دل دریایی و روح بلند برای دستگیری و نجات یکیک مردمان خود دارند و در نگاه آنان هدایت و حیات حتی یک نفر، حکم هدایت و حیات همه مردم دارد که قرآن فرمود: «و مَن اَحیاها فکانّما اَحیا الناسَ جمیعاً». آنان حتی از دلسوزی و تلاش برای نجات فرعون و عمر سعد نیز دریغ نمیکنند. این است که پیامبر(ص) در جایگاه هدایت امت، با قابلیت و شایستگی که داشته و با شرح صدری که خداوند به او ارزانی داشته، موظف میشود بدی مردمان را نیز با خوبی پاسخ دهد تا به گفته قرآن، آن کس نیز که پیامبر را دشمن خود میپندارد، با چنین رفتاری گویا در شمار دوستان و خویشاوندان صمیمی او درآمده است: «اِدفَع بالّتی هی اَحسنُ فاذا الّذی بینکَ و بینَه عَداوهٌ کَانّه ولی حمیمً».
⬅️ امام خمینی در جایگاه یک رهبر بزرگ و خودساخته دینی که با پشتوانه سالها ریاضت علمی و عملی، وقتی پرچم مبارزه با انحرافات رژیم پهلوی و مقابله با برخی ناراستیهای موجود در جامعه، بهویژه برخی کجفکریها و کاستیها در حوزههای علمیه و در میان روحانیان را برافراشت، قهرا نمیتوانست راه دراز و دشوار آن مبارزه و مقابله و نیز دشواریهای فردای پیروزی و رهبری انقلاب و نظام را بهویژه در برابر جبهه خودیها بدون داشتن روحی بلند و دلی پرکشش و سینهای فراخ به گنجایش همه ناملایمات، بپیماید. ذکر برخی نمونهها گواه این حقیقت است؛ حقیقتی که با قرارداد و رای و انتخاب و نیروی لشکری و کشوری به چنگ آدمی نمیآید و نیازمند قابلیت و توفیق الهی از یک سو و سالها تلاش و تهذیب نفس و از خودگذشتگی است:
- امام خمینی در دوران مبارزه، پیروزی و رهبری خود، بیشترین فشار و سختی را ازسوی کسانی دید که در داخل جبهه خودیها حضور و نفوذ داشتند و طبعا بیشترین بردباری و مدارای برخاسته از شرح صدر و دل دریایی خود در همین جبهه نشان داد. ایشان خود در اشاره به آن دوران، آن هم پس از گذشت 25 سال، چنین یاد کرده است: «اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشوراى 15 خرداد رقم خورد. در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان مىنمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حیله و مقدسمآبى و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورویى بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را مىسوخت و مىدرید». چنان که در سال 1367 نیز پس از بیان حکم شطرنج که با واکنش برخی، از جمله یکی از شاگردان خود روبهرو شد، نوشت: «اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدسنماهاى احمق و آخوندهاى بیسواد صدمهاى بخورد، بگذار هر چه بیشتر بخورد» و در نامه دیگر به وی نوشت: «امروز غریبترین چیزها در دنیا همین اسلام است و نجات آن قربانى مىخواهد و دعا کنید من نیز یکى از قربانیهاى آن گردم». تا سینه و دل فراخ نباشد و تا روح آدمی آسمانی نشده باشد، نمیتواند به آسانی جان و جایگاه را قربانی انجام رسالت هدایت و ارشاد خلق کند.
امام خمینی بهرغم برخوردهای شدید رژیم پهلوی با مردم در دوران مبارزه و بهرغم جنایتهای دستگاه امنیتی رژیم و شهادت مبارزان بسیار در زندانها و در میدانهای اعدام و نیز بهرغم کشتارهای متعدد مردم در تظاهرات، بهویژه در سالهای 56 و 57 و نیز فشار مستقیم و غیر مستقیمی که از ناحیه برخی گروههای سیاسی وجود داشت و طبعا میتوانست یک خواست اجتماعی باشد و درحالی که نیروی لازم نیز برای رفتارهای انتقامجویانه از رژیم و مسئولان و ماموران آن داشت، نه تنها در مقابله به مثل، خویشتنداری کرد بلکه ارتش را که اتفاقا نیروی عمده رژیم در میدان علیه مردم و دفاع از سلطنت بود، «برادر» خود و مردم خواند و این روش را تشویق کرد که مردم در برابر «گلوله» به آنان «گل» بدهند و حتی گلهای خود را در لولههای تفنگ سربازان بگذارند! چنین رفتاری نیازمند عقل و تدبیری الهی و شرح صدری موسوی همسو با موسای کلیم(ع) بود. و چنین بود که نه تنها در 12 بهمن 57 نامه خود به ارتش ایران را در دعوت به جداشدن از دولت غاصب با این عنوان آغاز کرد که «ارتش معظم ایران، افسران محترم، درجه داران، سربازان- اعزّهمالله تعالى» بلکه چند ساعت پس از اعلان بیطرفی ارتش، و در واقع پیروزی انقلاب، در همان روز 22 بهمن، در بیانیهای اعلام کرد: «اینجانب به امراى ارتش اعلام مىکنم که در صورت جلوگیرى از تجاوز ارتش و پیوستن آنان به ملت و دولت قانونى ملى اسلامى، ما آنان را از ملت و ملت را از آنان مىدانیم و مانند برادران با آنان رفتار مىنماییم» و یک روز بعد دوباره در بیانیهای بر لزوم پرهیز از تعرض به هیچ یک از قوای نظامی و انتظامی تاکید کرد و از علمای اعلام خواست مردم را به حمایت از این قوا ارشاد کنند و چنان که میدانیم شعار انحلال ارتش را که ازسوی برخی گروههای چپ مطرح و پیگیری میشد، توطئه شمرد و با آن مقابله کرد.
امام خمینی بهرغم جو روانی روزها و ماههای نخست پیروزی و خواست عمومی در برخورد شدید با مسئولان رژیم پهلوی، از جمله برخورد شدید با فرماندهان نظامی و انتظامی و با وجود بینظمی اجتماعی که طبیعت انقلابها بوده و هست، اجازه چنین رفتاری را نداد و دادگاه انقلاب تنها به جرم عدهای معدود از کسانی که دست به کشتار مردم زده یا فرمان عمومی کشتار صادر کرده بودند یا نقش اصلی در نگهداری رژیم و فسادهای آن و چپاول بیتالمال داشتند و عامل تضییع حقالناس، اعم از حق جانی و مالی بودند، رسیدگی کرد. امام خمینی پس از حدود یک ماه از پیروزی دستور عفو عمومی داد و در پیگیری فرمان خود به دادگاههای انقلاب سراسر کشور، تنها قاتلان، آمران به قتل، شکنجهگران و سوءاستفادهکنندگان از بیتالمال را استثنا کرد. البته ممکن است کسانی در فضا و شرایط کنونی، برخی اقدامات دادگاهها را در آن مقطع تخطئه کنند، اما اگر فضای آن روزها و نیز عملکرد خائنانه و جنایتکارانه رژیم پهلوی و سران آن بهدرستی ترسیم شود و برخی رفتارهای کنونی، قبح آن عملکردها را کاهش نداده باشد، به گمان نویسنده، همان برخوردهای محدود اولیه نیز شاهدی بر شرح صدر انقلاب به صورت عام و امام خمینی به صورت خاص به شمار خواهد رفت.
ادامه دارد…