برتری اخلاق بر سیاست در اندیشه امام خمینى

تردیدی نیست که از نظر امام خمینى، در اسلام اخلاق و سیاست به طور همزمان مورد توجهاند. از سویى براى عمل به قوانینى چون عدالت و رفع و دفع ظلم و جور، وجود مجرى و تشکیل حکومت ضرورى است و از سویى دستگاههاى حکومتى و مسوولین موظف به مراعات اخلاق اسلامى هستند. اما روشن است که سیاست برای ایشان تنها ابزاری است که مدینه فاضله مورد او را تامین کرده و خداگرایی را در جامعه نهادینه کند. لذا است که امام خمینى، عمدهترین هدف در برنامههاى حکومتى را، ایجاد محیط اخلاقى دانسته است. چنان که ایشان کسب قدرت و ایجاد حکومت را وسیلهاى براى رسیدن به غایات مطلوب و رساندن انسانها به سعادت مىداند. او گرچه قدرت را ذاتاً خیر و کمال مىداند، اما معتقد است اگر قدرت ریشه در هواى نفس داشته باشد، مذموم خواهد بود. بنابراین، چگونگى استفاده از قدرت است که آن را خیر یا شر مىسازد. البته کسب قدرت براى تحقق غایات مطلوب نه تنها بىاشکال، بلکه از دید امام واجب است. امام در این باره مىگوید:
« عهدهدار شدن حکومت فى حد ذاته شان و مقامى نیست؛ بلکه وسیله انجام وظیفه اجراى احکام و برقرارى نظام عادلانه اسلام است. حضرت امیر المومنین(ع) درباره نفس حکومت و فرماندهى به ابن عباس فرمود: این کفش چقدر مىارزد؟ گفت: هیچ. فرمود: فرماندهى بر شما نزد من از این هم کم ارزشتر است؛ مگر اینکه به وسیله فرماندهى و حکومت بر شما بتوانم حق (یعنى قانون و نظام اسلام) را برقرار سازم؛ و باطل (یعنى قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را از میان بردارم. پس، نفس حاکمشدنْ و فرمانروایى وسیلهاى بیش نیست. و براى مردان خدا اگر این وسیله به کار خیر و تحقق هدفهاى عالى نیاید، هیچ ارزش ندارد. لذا در خطبه نهج البلاغه مىفرماید: «اگر حجت بر من تمام نشده و ملزم به این کار نشده بودم، آن را (یعنى فرماندهى و حکومت را) رها مىکردم». بدیهى است تصدى حکومتْ به دست آوردن یک وسیله است؛ نه اینکه یک مقام معنوى باشد؛ زیرا اگر مقام معنوى بود، کسى نمىتوانست آن را غصب کند یا رها سازد. هرگاه حکومت و فرماندهى وسیله اجراى احکام الهى و برقرارى نظام عادلانه اسلام شود، قدر و ارزش پیدا مىکند؛ و متصدى آن صاحب ارجمندى و معنویت بیشتر مىشود. بعضى از مردم چون دنیا چشمشان را پر کرده، خیال مىکنند که ریاست و حکومت فى نفسه براى ائمه(ع) شان و مقامى است، که اگر براى دیگرى ثابت شد دنیا به هم مىخورد. حال آنکه نخستوزیر شوروى یا انگلیس و رئیسجمهور امریکا حکومت دارند، منتها کافرند. کافرند، اما حکومت و نفوذ سیاسى دارند؛ و این حکومت و نفوذ و اقتدار سیاسى را وسیله کامروایى خود از طریق اجراى قوانین و سیاستهاى ضد انسانى مىکنند. ائمه و فقهاى عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتى براى اجراى احکام الهى و برقرارى نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صِرف حکومت براى آنان جز رنج و زحمت چیزى ندارد؛ منتها چه بکنند؟ مامورند انجام وظیفه کنند. موضوع «ولایت فقیه» ماموریت و انجام وظیفه است. حضرت درباره اینکه چرا حاکم و فرمانده و عهدهدار کار حکومت شده، تصریح مىکند که براى هدفهاى عالى؛ براى اینکه حق را برقرار کند و باطل را از میان ببرد. فرمایش امام این است که خدایا تو مىدانى ما براى به دست آوردن منصب و حکومت قیام نکردهایم؛ بلکه مقصود ما نجات مظلومین از دست ستمکاران است. آنچه مرا وادار کرد که فرماندهى و حکومت بر مردم را قبول کنم، این بود که «خداى تبارک و تعالى از علما تعهد گرفته و آنان را موظف کرده که بر پرخورى و بهرهمندى ظالمانه ستمگران و گرسنگى جانکاه ستمدیدگان سکوت ننمایند. یا مىفرماید: اللّهُمّ، اِنّکَ تَعْلَمُ اَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الّذى کانَ مِنّا مُنافَسَهً فِى سُلْطانٍ، وَ لَا الْتِماسَ شَیْء مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ؛ خدایا، تو خوب مىدانى که آنچه از ما سر زده و انجام شده، رقابت براى به دست گرفتن قدرت سیاسى، یا جستجوى چیزى از اموال ناچیز دنیا نبوده است. و بلافاصله درباره اینکه پس او و یارانش به چه منظور کوشش و تلاش مىکردهاند مىفرماید: وَ لکِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ، نُظْهِرَ الْاصلاحَ فِى بِلادِکَ فَیَاْمَنَ الْمَظلوُمُونَ مِنْ عَبادِکَ، وَ تقامَ الْمُعَطَّلَهُ مِنْ حُدُودِکَ؛ بلکه براى این بود که اصول روشن دینت را بازگردانیم و به تحقق رسانیم؛ و اصلاح را در کشورت پدید آوریم؛ تا در نتیجه آن بندگان ستمدیدهات ایمنى یابند؛ و قوانین (یا قانون جزاى) تعطیل شده و بىاجرا ماندهات به اجرا درآید و برقرار گردد».
از نظر امام، حکومتى که انگیزه الهى و انگیزه اخلاق و ارزشهاى معنوى انسانى داشته باشد، باعث مهار و اصلاح جامعه مىگردد. با توجه به این که امروزه بخش بزرگى از خدمات رفاهى، آموزشى، تربیتى و غیره بر عهده حکومت نهاده شده است از این رو بحث از حکومت، به معناى حاکمان و مسوولین جامعه، نهادها و وزارتخانههاى وابسته به آن است که در جایگاه با اهمیتى از حیث تاثیر بر گسترش فضایل و ارزشهاى انسانى و تربیت اخلاقى جامعه قرار دارند. از اینجا است که امام بر تقویت و اصلاح اخلاقی برخی از نهادهای تاثیر گذار در امر اداره جامعه مثل نهادهاى تعلیم و تربیت و دانشگاهها تاکید داشته است.
آگاهان به اندیشه امام تردید ندارند که در اندیشه ایشان تهذیب و تزکیه مقدم بر تمام امور دانسته شده است و تنها انسان مهذب است که قادر به تامین تمامى ابعاد سعادت براى کشور است. از همین رو ولىفقیه به عنوان رهبر جامعه، باید از صفت عدالت و فضائل اخلاقی برخوردار باشد و اساسىترین تفاوت حکومت اسلامى با سایر حکومتها نیز در همین نکته نهفته است که حاکم اسلامى و رئیس دولت در آن مستبد و خودراى نبوده و از هواهاى نفسانى خود پیروى نمىکنند. سایر کارگزاران و مسوولین کشور نیز موظف به مراعات اخلاق و آداب اسلامى هستند. صداقت، انتقادپذیرى و سادهزیستى از جمله ویژگىهایى هستند که امام خمینى به کرات، مسوولین جامعه را به آنها دعوت نموده است. در قالب این سه توصیه، امام از کارگزاران حکومت مىخواهد که اشتباهات خود را صادقانه ابراز نمایند و در صورت انجام خطا یا اشتباه آن را بیان نمایند و در صورت عدم توان در انجام وظایف خود، داوطلبانه کنار روند و بدانند چنین عملى عبادت و در زمره اعمال صالح است. انتقادپذیرى، منبعث از مبانى اخلاقى امام خمینى است که انسان را همواره در مسیر کمال و رفع خطاهاى خویش مىداند. بر پایه این تفکر، هیچکس نمىتواند ادعا نماید از خطا و اشتباه برکنار است، بلکه بایستى خود را در معرض انتقادها و پیشنهادهاى سایرین قرار دهد. بر این اساس امام انتقاد را شرط اصلاح جامعه دانسته و مخالفت با آن را ناشى از عدم خودسازى انسان مىداند.
مشى امام على(ع) در زندگى شخصى و اجتماعى بارها از سوى امام خمینى به عنوان شیوه و طریق پسندیده مطرح شده است. از جمله سادهزیستى آن حضرت مورد تاکید زیاد امام است. امام ساده زیستى را باعث شجاعت، استقلال فکر، درایت و قدرت مسئولین حکومتى مىداند و در این زمینه مىگوید:
«اگر بخواهید بىخوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاحهاى پیشرفته آنان و شیاطین و توطئههاى آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند، خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید…».
تهذیب نفس و تزکیه اخلاقى نه تنها باعث ضعف و سستى در انجام امور نمىگردد، بلکه خود ایجاد قدرت مىکند. این نکته که اخلاق مغایر با سیاست نیست، بلکه خود قدرت و نیرویى همپایه قدرت سیاسى دارد، بحثى با اهمیت در اندیشه امام است که نتایج جالب توجهى به دنبال داشته است. از جمله این نتایج، به دست آوردن استقلال و عزت در داخل و خارج از کشور است. براى نمونه امام در یکى از سخنرانىهاى خود مىگوید: «اگر همین ماه مبارک رمضان را مسلمین خودشان را به طور جمعى به ضیافت خدا وارد کرده بودند و تزکیه کرده بودند، تصفیه کرده بودند خودشان را، ممکن نبود زیر بار ظلم بروند؛ زیر بار ظلم رفتن و ظلم کردن هر دو از ناحیه عدم تزکیه است.». یا در بیانى دیگر مىفرماید: «آن روز آسیب به ما مىرسد که از باطن بگندیم،… آن وقت است که کودتا مىشود و از بین مىروید. آن وقت است که ممالک بزرگ به شما طمع مىکنند و با دست خودتان شما را از بین مىبرند.».
از تجلیات دیگر قدرت اخلاق، ایجاد وحدت و انسجام در جامعه است که یکی از ارکان سیاست ورزی موفق میباشد. این البته مىتواند حاصل نتیجهاى باشد که با ملاحظه تاریخ زندگى بشر و غلبه منفعتجویى بر نفس انسان حاصل مىشود. ندرت منابع مادى و علاقه غریزى انسانها براى کسب این منابع، وجود اختلاف و بروز جنگ و تجاوز میان افراد بشر را ناگزیر ساخته است و گره این مشکل با چشمپوشى از سودجویى بىرویه و لگام زدن بر نفس زیادهخواه بازمىگردد. توجه به معنویات در کنار مادیات و کسب فضایلى مانند قناعت، برادرى، پرهیز از تنگنظرى و افراط و تفریط مىتواند میزان اختلافات را کاهش دهد. از این منظر، امام اخلاق را عامل وحدت در جوامع بشرى دانسته است: «… قیام براى منافع شخصى است که روح وحدت و برادرى را در ملت اسلامى خفه کرده است. قیام براى منافع شخصى است که روح برادرى را از بین برده است… همه اختلافاتى که در ریشه هست براى این است که تزکیه نشده است. غایت بعثت این است که تزکیه کند مردم را تا به وسیله تزکیه هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن و کتاب؛ و اگر چنانچه تزکیه بشوند، طغیان پیش نمىآید.».