حق الناس (3)؛ اهمیت «حق الناس» بر «حق الله»؛ سید جواد ورعی

در کتاب الحج بحثی است که آیا کسی که حج بر او واجب شده، ولی به دیگری بدهکار است و طلبکار در آستانه سفر او به حج، طلبش را مطالبه می کند، چه وظیفه ای دارد؟ آیا باید سفرش را تا پرداخت بدهی اش به تأخیر اندازد، چون حق الناس بر حق الله تقدم دارد؟ یا می تواند پرداخت بدهی اش را تا بازگشت از سفر حج به تأخیر اندازد، زیرا سفر حج مهم تر از ادای دین است، و حق الله بر حق الناس مقدم است؟

این پرسش می تواند در موارد دیگر هم مطرح باشد؟ مثل تعارض بین «اقامه نماز در زمانی معین» و «ادای دین»، «آماده شدن برای عزیمت به جهاد» و «ادای دینی که طلبکار آن را مطالبه می کند.» یا تزاحم بین «اقامه نماز» و «سفر حج و جهاد با دستور والدین» بنا بر این که آنان حق امر و نهی داشته و ادای حق آنان واجب باشد. و نمونه های فراوان دیگر. پاسخ این پرسش و نتیجه این بحث، آثار و پیامدهای فراوان و جالبی دارد.

در میان فقیهان شهرت دارد که حق الناس بر حق الله مقدم است، حتی برخی آن را اجماعی دانسته اند.(شیخ انصاری، رساله فی منجزات المریض، ص169) زیرا «حق الناس بزرگتر از حق الله» و «حق الله آسانتر از حق الناس» است»؛ و «خروج از عهده حقوق الناس مهم تر از خروج از عهده حق الله» است.(ر.ک: سید علی طباطبایی نگارنده «ریاض المسائل»، محقق عراقی در «تعلیقه بر عروه»، امام خمینی در «تحریر الوسیله»، سید ابوالقاسم خوئی در «معتمد العروه» و …).

حقوق الله بر تخفیف از جانب خدا مبتنی است و به همین جهت «قاعده درء» به معنای عدم اجرای حدود به محض بروز شبهه در «حدود الهی» جاری است، ولی در حقوق الناس که مبتنی بر رعایت احتیاط است، جریان ندارد.(سید محمد مجاهد، مناهل، ص 757)

معمولا برای قاعده «تقدم حق الناس بر حق الله» به حدیثی از امام باقر(ع) استناد شده که حضرت فرمود:

«الظلم ثلاثة: ظلم يغفره اللّه، و ظلم لا يغفره اللّه، و ظلم لا يدعه اللّه. فأما الظلم الذي لا يغفره فالشرك، و أما الظلم الذي يغفره فظلم الرجل نفسه فيما بينه و بين اللّه، و أما الظلم الذي لا يدعه فالمداينة بين العباد؛ ستم بر سه نوع است. ستمی که خداوند می آمرزد، و ستمی که خدا نمی آمرزد، و ستمی که خداوند آن را رها نمی کند. اما ستمی که خداوند نمی بخشد، شرک به خداست؛ و اما ستمی که می بخشد، ستم انسان به خود و میان او و خداست؛ و اما ستمی که خدا آن را رها نمی کند، بدهی انسان به بندگان خداست.»(شیخ صدوق، امالی، ص153)

بر اساس این قاعده در موارد یاد شده ادای دین را بر سفر حج، و اقامه نماز اول وقت و موارد دیگر مقدّم می دارند. سید کاظم طباطبائی در اثر معروف خود «العروه الوثقی» در مسئله «وجوب حج و بدهکاری شخص»، که صور گوناگونی را مطرح کرده، کلیت این قاعده را نپذیرفته، اما آن را محتمل دانسته، می نویسد:

«وجوب ادای دین مطلق است، بر خلاف وجوب حج که مشروط به استطاعت است. در صورت استقرار وجوب حج بر عهده شخص، مخیر است میان پرداخت دین و ادای فریضه حج، هر چند در صورتی که زمان پرداخت بدهی فرا رسیده باشد، و طلبکار طلب خود را مطالبه کند یا به تأخیر آن راضی نباشد، به دلیل اهمیت حق الناس بر حق الله، احتمال تقدم ادای دین بر حج وجود دارد. ولی این احتمال صحیح نیست، به همین جهت در صورت فوت شخص اموال باقیمانده او برای انجام حج و پرداخت بدهی او تقسیم می شود.» (العروه الوثقی، ج2، 437)

کلیت قاعده «تقدم حق الناس بر حق الله» از سوی گروهی از فقیهان مورد مناقشه قرار گرفته است. زیرا بر این باورند که نمی توان به طور کلی هر حق الناسی را بر هر حق اللهی مقدم دانست. مثلا ادای دین یک تکلیف در جهت ایفای حق الناس است، و «حفظ جان امام معصوم» تکلیفی دیگر، در دوران بین آن دو قطعاً حفظ جان امام مقدم است.(ممقانی، ملا عبد اللّه، حاشية على رسالة في المواسعة و المضايقة، ص334) یا زنا از گناهان کبیره بوده و جنبه حق اللهی دارد، آیا می توان «وجوب ادای دین» را مهم تر از «حرمت زنا» دانست و در مقام تزاحم بر آن مقدم داشت؟(صافی، فقه الحج، ج1، ص155)

البته مثال اول در صورتی است که در تکلیف «حفظ جان امام معصوم» هیچ گونه جنبه حق الناسی در میان نبوده و تنها تکلیفی در قلمرو حق الله باشد. با وجود مناقشه در کلیت قاعده فوق، به دلائل مختلف، تقدّم «وجوب ادای دین» بر «وجوب حج» و موارد مشابه آن را پذیرفته اند. (خوئی، حاشیه بر عروه، ج4، ص378؛ فياض، تعاليق مبسوطة على العروة الوثقى، ج‌8، ص 99)

این در حالی است که اگر کسی مستطیع شود ولی از انجام حج سرباز زند و بمیرد، به تعبیر برخی از روایات مسلمان از دنیا نرفته است. «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَحُجَّ حِجَّةَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ يَمْنَعْهُ مِنْ ذَلِكَ حَاجَةٌ تُجْحِفُ بِهِ أَوْ مَرَضٌ لَا يُطِيقُ مَعَهُ الْحَجَّ أَوْ سُلْطَانٌ يَمْنَعُهُ فَلْيَمُتْ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّاً» (المحاسن، ج‏1، ص 88)

آیا با چنین جایگاهی که حج دارد، در عین حال در برخی از فروض ادای دین را بر آن مقدم داشته اند، نشانه چیست؟ جز اهمیت «حق الناس»؟

افزون بر آن، برخی از فقیهان پرداخت فوری هرآن چیزی که حق الناس شمرده می شود مثل کفارات، خمس و زکات را لازم دانسته اند. این سخن هر چند مورد مناقشه قرار گرفته که حق الناس هم مثل حق الله تابع دلالت دلیل است که گاهی بر فوریت دلالت دارد، اما احتیاط در پرداخت فوری را توصیه کرده اند.(طباطبایی، سید محمد کاظم، سئوال و جواب، ص115ـ 116)

چنان که برخی به دلیل اهمیت حق الناس بر حق الله، «اقامه نماز به صورت برهنه» را بر «اقامه آن با لباس غصبی» ترجیح داده اند.(محقق عراقی، تعلیقه بر عروه، ج2، ص332، 348ـ 349) در صورتی که بر عهده میت هم نماز استیجاری باشد و هم قضای نماز خود، و اموال او به منظور اجیر گرفتن برای ادای هر دو کافی نباشد، صرفِ مال در نماز استیجاری مقدم است، زیرا حق الناس است.(طباطبایی، العروه الوثقی، مترجم: محدث قمی، ج2، ص35) و دهها مسئله دیگر که در قلمرو حق الناس قرار دارد.

به هر تقدیر، آنچه قطعی و مورد توافق همه فقهاست، اهمیت فوق العاده «حق الناس» و «لزوم اهتمام به رعایت حق مردم» است. در حق الناس انسان با مردم روبروست که چه بسا از حق خود نگذرند و انسان به همین خاطر در روز جزا گرفتار باشد، در حالی که در حق الله انسان با خداوند کریم، بخشنده و مهربان روبروست که نهایت کرامت و بزرگواری را با بندگانش دارد و با اندک بهانه ای از بنده گنهکارش می گذرد، اما بنده ای که حق دیگری را تباه کرده باشد، بدون جلب رضایت او نمی تواند رضایت الهی را جلب نماید. آن مقدار تأکید و سفارشی که نسبت به رعایت حق الناس شده، نسبت به واجبات الهی نشده است.

در باره غیبت مؤمن روایاتی وجود دارد که بر اساس آن برخی از فقها فتوا به «عدم کفایت استغفار شخص غیبت کننده»، و «لزوم جلب رضایت» کسی داده اند که انسان غیبتش را کرده است.(کاشف الغطاء، مهدی، احکام المتاجر المحرمه، ص 188)

در باره حقوق مالی هم روایات فراوانی است. از آن جمله: مردی از امام صادق(ع) پرسید: شخصی بر من حقِّ مالی دارد و به او بدهکارم ولی نمی دانم کجاست، زنده است یا مرده؟ محل زندگی او و وارثی هم برایش سراغ ندارم، چه کنم؟ حضرت فرمود:

«به دنبالش بگرد.» عرض کرد: خیلی طول می کشد، آیا از جانب او صدقه بدهم؟ بار دیگر فرمود: «به دنبالش بگرد.» (وسائل الشیعه، ج18، ص362، ح23854)

محقق نجفی نگارنده «جواهر الکلام» در این فرع فقهی که اگر کسی اموال دیگری را حبس کرده و از پرداخت به او امتناع ورزد تا بمیرد، آیا با پرداخت آن به ورثه او بریء الذمه می شود؟ چنین اظهار نظر کرده است: «پرداخت بدهی مالی به وارثِ صاحب مال تنها می تواند بدهکاری مالی شخص را جبران کند، اما ظلمی که به صاحبِ مال به واسطه حبس مال او کرده، با پرداخت به وارث او جبران نمی شود.

حتی توبه هم نمی تواند آن را جبران نماید، زیرا توبه در قلمرو حق الله کارساز است، و صرفاً عذاب الهی را از انسان دور می کند، نه حق الناس را که چاره ای جز بازگرداندن آن به صاحب حق ندارد، و در چنین مواردی امکان بازگرداندن آن به صاحب حق هم وجود ندارد، کسی هم نیست که بتواند از این شخص بگذرد و او را ببخشد، مگر توسل و تضرع به درگاه الهی و اصرار بر این که خودش متکفّل حقِّ صاحب حق گردد، شاید بدین وسیله خداوند در روز قیامت با ادای حقِّ صاحب حق، او را راضی نماید.»(جواهر الکلام، ج41، ص114)

شیخ انصاری هم در باره کسی که به خاطر کم فروشی یا حیله و نیرنگ مال مردم را بر ذمّه داشته و هر چه دارد می دهد ولی کفاف بدهی اش را نمی کند، می گوید: «استغفار كفايت نمى‌كند، بايد آن چه قدرت دارد كسب كند و بدهد.» (صراط النجاه، ص 273) حتی سختگیری خدای متعال در قلمرو حق الناس میزان و معیار عدالت او شمرده شده که مانع آمرزش حق الناس، بدون رضایت صاحب حق می گردد.(وحيد بهبهانى، رساله عمليه متاجر، ص6)

خدای مهربان در قرآن(زمر: 59) وعده داده که از همه گناهان به جز شرک می گذرد. (قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَ‏ اللَّهَ‏ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ‏ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ) این آیه ناظر به گناهانی است که به رابطه انسان با خدای متعال مربوط باشد. حق الناس از قلمرو آیه شریفه خارج است.(ر.ک: همو، حاشیه مجمع الفائده و البرهان، ص 335)

استاد الکل وحید بهبهانی، از فقیهان طراز اول شیعه در باره اهمیت حق الناس، در رساله عملیه خود می گوید: «اشدّ امور بحسب عذاب دنيا و اخرت و خراب شدن هر دو طرف حق النّاس است و ميزان عدل براى او است و خرابى دنيا و مفاسد آن از جهة آنست غالبا، بلكه ادبار و تنگى دنيا و برهم خوردگى اوضاع و تنگدستى غالبا از حق النّاس است.»(وحيد بهبهانى، رساله عمليه متاجر، ص6)

نتیجه آن که، حتی اگر اطلاق و عموم قاعده «تقدم حق الناس بر حق الله» را هم نپذیریم، تردیدی در اهمیت حق الناس بر حق الله در غالب موارد تزاحم آن دو نیست. خدای متعال خود بر اهمیت حق الناس تأکید کرده تا مردم را به رعایت حقوق یکدیگر وادار، و از تعدی و تجاوز باز دارد. اگر قصور و تقصیر در قلمرو حقوق خود را هم ببخشد، در قلمرو حق الناس بدون رضایت صاحبان حق را نمی بخشد.