خودسازی و علم‌آموزی (قسمت سوم)؛ محمدکاظم تقوی

اشاره
اهتمام به خودسازي و تزكيه نفس كه براي همگان لازم است، براي طالبان علم لزوم و حتميت شديدتري دارد و لذا عالمان وارسته و راه‌يافته در تاريخ طولاني حوزه‌ها و مراكز تعليم و تعلّم علوم ديني توجه ويژه‌اي به علم اخلاق و مسأله تهذيب نفس داشتند، هم مربياني بزرگ در اين عرصه بدين مهم قيام كردند و هم عالماني با خلق آثار اخلاقي ارزنده در انسان‌سازي زحمت كشيدند. يكي از آثار اخلاقي آن عصر، كتاب شريف “كشف الغطاء عن وجوه مراسم الاهتداء” است كه توسط علامه مولي محمدحسن قزويني (متوفي 1240 ه.ق) تأليف شده است. اين كتاب شريف در ده باب و يك خاتمه تأليف يافته است. در اين مختصر ترجمه بخش‌هايي از آن، جهت استفاده حوزويان تقديم مي‌گردد. قسمت اول و دوم در دو هفته گذشته ارائه شده و اينك قسمت سوم:
آداب تعلّم
آداب تدريس هفت چيز است:
استاد در محبت و خيرخواهي و مهرباني براي شاگرد، همچون پدر باشد؛ چرا كه او قصد نجات شاگرد از هلاكت اخروي ـ كه شديدتر و بادوام‌تر از نابودي دنيوي است ـ را دارد. بدين جهت حق او از پدر جسماني بزرگ‌تر است.
نيت استاد جز رضاي خداوند نباشد و حتي منّتي را براي خويش بر شاگرد نداشته باشد ـ گر چه كار او منت به دنبال داشته باشد ـ بلكه او خود به خاطر به دست آوردن پاداش بزرگ الهي كه به واسطه (تعليم) شاگرد برايش حاصل مي‌شود، از شاگرد منت‌كشي مي‌كند. پس (لازم است) هيچ اجر و مزد دنيوي از شاگرد درخواست نكند؛ زيرا دنيا آفريده نشده است مگر براي خدمت نمودن به بدن كه خود بدن خدمتكار نفس است و نفس هم خادم علم و دانايي. در نتيجه درخواست مال از شاگرد توسط معلم يك انقلاب حقيقي است (يعني مالي كه مي‌بايست در خدمت علم قرار مي‌گرفت اينجا علم را به خدمت مي‌گيرد!).
اينكه در نصيحت و خيرخواهي براي شاگرد از هيچ تلاشي فروگذار نكند؛ او را از تصدي جايگاهي كه لياقتش را ندارد، همچنين از فراگيري علمي كه استعداد آن را ندارد، باز دارد و او را آگاه كند كه هدف از تحصيل علم (نيل) به خوشبختي اخروي است نه اهداف فاسد دنيوي. (استاد) مطالب و مسائل علمي را با واضح‌ترين عبارت‌ها براي شاگرد بيان نمايد. اگر اين خيرخواهي در او اثري نداشته باشد و همچنان مشغول يادگيري علومي است كه به وسيله آنها به اغراض فاسده هم مي‌شود دست يافت، درس گفتن به او را ترك كند، زيرا ادامه درس، جز غفلت و سنگ‌دلي و بيشتر كشيده شدن در گمراهي، را در او زياد نمي‌كند. بهترين دليل بر اين ادعا تجربه و عبرت‌گيري از (سرنوشت) طالبان علوم دنيا در ازمنه و امكنه گذشته است. اما اگر علوم آخرت را به او مي‌آموزد، ايرادي در ادامه دادن به آن وجود ندارد؛ زيرا چه بسا در او اثر (سازنده) داشته باشد. (و اين) از باب طمع در اندرزپذيري و درخواست پيروي كردن شاگرد و متنبه شدن او در خلال درس يا بعد از درس به اموري كه اول كار بدان معرفت و آگاهي نداشته است، مي‌باشد. پس اميد است كه (اين شاگرد غافل) به خير و خوبي برگردد و بدانچه خيرخواهان اندرزش مي‌دهند، پند گيرد.
اينكه شاگرد را از اخلاق و رفتار ناپسند باز دارد، اما به شكل غير مستقيم و از سر مهرباني، نه اينكه او را توبيخ كرده و تصريح به (صفت يا عمل) ناپسندش نمايد كه پرده‌دري مي‌شود و حرص و آز او به حركت در مي‌آيد كه اصرار بر آن امور ناپسند كند؛ چرا كه طبيعت آدمي (نه فطرت الهي او كه متوجه كمال مطلق و تلاش براي رسيدن به سعادت است) ذاتاً به آنچه از او منع مي‌شود، حريص است. همچنان كه داستان آدم(ع) و حوا، به اين نكته آگاهي مي‌دهد.
رسول اكرم (صلي‌الله عليه و آله) مي‌فرمايد: “اگر مردمِ (دنيازده) از پشگل خشك شتر منع گردند، به سوي آن مي‌روند و مي‌گويند ما از آن بازداشته نشديم مگر به خاطر فايده‌اي كه داشت.”1 و تازه اشاره غير مستقيم به مطلب، ذهن‌هاي باهوش را تحريك مي‌كند تا معاني دقيق و باريكي از آن به دست آورند. در نتيجه، خوشحالي فهم نكات دقيق ميل و رغبت براي عمل نمودن به آن را فايده مي‌دهد.
اينكه (استاد هنگام استغال به آموزش علمي) نسبت به علوم ديگر ناسزا نگويد. آن چنان كه عادت فقيه بدگويي از ادبيات عرب است؛ او مي‌گويد ادبيات عرب علمي نقلي و متوقف بر سماع و شنيدن از اهل لسان است و هيچ عمقي ندارد و اين وضعيت سزاوار پيرزنان است و يا بدگويي او نسبت به علوم عقلي كه مي‌گويد اين علوم عقايد باطله و شبهات سست و بي‌پايه‌اي را دربردارد كه موجب فساد عقايد مردم مي‌شود و يا استاد علوم عقلي كه فقه را تقبيح مي‌كند به اينكه فقه در حيض زنان بحث مي‌كند و اين كجا و بحث از شناخت خداي رحمان كجا؟!، چنين رويه‌اي با توجه به مطالب گفته شده ناپسند و مذموم است.
يكي از چيزهايي كه از بزرگ‌ترينِ آدابِ (معلمي) شمرده مي‌شود اين است كه معلم در امر تعليم به اندازه فهم شاگرد بسنده كند تا عقل او بيراهه نرود، كه آشفتگي و سرگشتگي؛ بلكه كفر و گمراهي را در پي دارد. همچنان كه اين معنا در احاديث (رسيده از معصومين(ع)) آمده است.
گفته شد اينكه خداوند مي‌فرمايد: “اموال خود را به دست سفيهان نسپريد.”2 آگاهي دادن بر اين نكته است. البته فحواي آيه شريفه چنين است. پس بخشش چيزي به كسي كه سزاوار آن نيست، در ظلم بودن، كمتر از بخشش نكردن به شخصي كه سزاوار بخشش است، نمي‌باشد. چنان كه شاعر عرب مي‌گويد:
“كسي كه علمي را به نادان بخشش كند، آن را ضايع نموده است
و كسي كه علم را از افراد لايق و سزاوار آن، دريغ كند قطعاً ظلم كرده است”
وقتي استاد براي شاگردِ (كم استعداد) آنچه لايق آن بود را بيان كرد، به او نگويد غير از آنچه برايت گفتم چيزهايي هم هست كه به لحاظ فهم كم تو من آن را از تو پنهان مي‌دارم؛ چرا كه اين روش موجب تشويش عقل او مي‌گردد و او به معلم گمان بخل مي‌برد، (زيرا) هيچ كس قطعاً به ناداني رضا نمي‌دهد، بلكه همگان از خداوند به جهت كمال عقلي كه به آنان بخشيده است راضي هستند. از اين رو، از طرح بحث‌هاي (ظريف علمي) با عوام منع شده است، تا سبب آشفتگي در عقايد آنها و تعطيلي حرفه‌هايشان ـ كه زندگي مردم به آن حرفه‌ها استوار است ـ نگردد.
معلم خود عامل به دانسته‌هاي خويشتن باشد؛ گر چه اين امر اختصاص به معلم و استاد ندارد، لكن درباره او (تأكيد) شديدتر است. علم و دانايي با بصيرت درك مي‌شود و عمل با چشم (ديده مي‌شود) و صاحبان چشم بيشتر از صاحبان بصيرت و بينايي مي‌باشند. پس كسي كه چيزي را خود بخورد، اما بعد از آن به مردم بگويد اين چيز سمّ كشنده است آن را نخوريد، مردم او را متهم (به عدم صداقت) كرده، مسخره مي‌نمايند و تازه (از آن دور نمي‌شوند كه هيچ) حرص و آز آنها نسبت به آن چيز زيادتر مي‌شود و (با خود) مي‌گويند اگر اين گواراترين چيزها نبود، اين شخص ـ با توجه به علم و آگاهي كه دارد ـ براي خود برنمي‌گزيد؛ و تجربه خود بهترين گواه بر زشتي و بي‌اثري علم بي‌عمل است. همچنان كه شاعر عرب مي‌گويد:
“از رفتاري كه مانند آن را خود انجام مي‌دهي، نهي نكن
ننگ است بر تو وقتي چنين خطاء بزرگي انجام دهي”
و خداوند تعالي در قرآن مي‌فرمايد: “آيا مردمان را به نيكي دعوت مي‌كنيد، اما خودتان را فراموش مي‌نماييد.”3 علي (عليه السلام) مي‌فرمايد: “دو كس كمرم را شكستند: عالمِ پرده دَر و عابد نادان.”4 در همين رابطه شاعر عرب مي‌گويد:
“عالِم بي‌پروا و بي‌باك، خود فساد بزرگي است
اما فساد بزرگ‌ترازاو ابدِنادان است
اين دو، فتنه و وسيله آزمايش بزرگي براي همگان هستند
و براي كسي كه به اين دو در امر دينش تمسك جويد”
امام صادق (عليه السلام) مي‌فرمايد: “بي‌گمان، عالم وقتي به علمش عمل نكند، موعظه او از دل‌ها مي‌لغزد (اثري بر روي دل‌ها نخواهد داشت) آن چنان كه باران از روي كوه صفا (كه به شدت غير قابل نفوذ است) مي‌لغزد.
سروش بيداري
عزيزم! به علماء اين زمانه (قرن سيزدهم كه مؤلف مي‌زيسته است) بنگر كه چگونه با زشتي عملشان عالَمي را به تباهي كشاندند؛ در تعليم و تعلم خود آداب مربوطه را رها كردند و كار بدانجا رسيد كه معلمين رشوه بدهند و انواع ذلت و خواري را در خدمت حكام (و صاحبان قدرت) تحمل كنند تا سريع‌تر به وظايف و مناصبي برسند. طالبان علم نيز از آنان، برخواستن (و اقدام كردن) براي رفع نيازهايشان و هر آنچه آنها را از خطرات و بلايا حفظ مي‌كند، را توقع دارند. در نتيجه اگر آنان در اين امورِ (متوقَّع) كوتاهي كنند، بر آنان مي‌شورند و زبان به بدگويي و ذكر لغزش‌ها و معايب آنان مي‌گشايند. تازه چنين عالمانِ (ناصالح) از ديگران مدح و سپاس مي‌خواهند و افتخار مي‌كنند و دچار خودبزرگ‌بيني و تكبّر بر ديگران مي‌شوند، به اين جهت كه نشر علوم مي‌كنند و طمع در مواهب بزرگ الهي را دارند.
پس (اي عزيز!) با شناخت نشانه‌هاي آنها عبرت گرفته، نسبت به انواع فريب‌كاري‌هاي آنان به هوش باش. (در اين نكته تأمل كن) كه چگونه اينان ارزنده‌ترين چيزها ـ علم ـ را در خدمت پست‌ترين خواسته‌ها و آرزوها درمي‌آورند. و اينك من نشانه‌هايي كه بين دو دسته از علماء (عالمان دنياطلب و عالمان آخرت‌جو) را فرق مي‌گذارد، برايت بيان مي‌كنم تا به مقاصد و خواسته‌هاي آنان راه بَري (و آگاه گردي.)
*استاد در محبت و خيرخواهي و مهرباني براي شاگرد، همچون پدر باشد؛ چرا كه او قصد نجات شاگرد از هلاكت اخروي را دارد
*استاد شاگرد را از اخلاق و رفتار ناپسند باز دارد، اما به شكل غير مستقيم و از سر مهرباني
* امام صادق(ع): عالم وقتي به علمش عمل نكند، موعظه او از دل‌ها مي‌لغزد آن چنان كه باران از روي كوه صفا مي‌لغزد
پاورقي‌ها:
1. محجة البيضاء، ج 1، ص 122.
2. سور? نساء، آيه 5.
3. سور? بقره، آيه 44.
4. محجة البيضاء، ج 1، ص 124.