دولت و ابزارهای الزام به شریعت (2) – محمد سروش محلاتی

پیامبر اکرم، با دعوت مشرکان و کافران به اسلام، و پس از گرایش و گرویدن بسیاری از آنان، جامعه اسلامی و سپس حکومتی مبتنی بر آئین جدید بنا نهاد. بدون تردید سبک خاص و شیوه مخصوص حضرت در هدایت مردم و مدیریت جامعه، در موفقیت این تحول معجزه گونه، نقش بسیار مؤثری داشته است. و همین روش شایسته بود که توانست در دوره ای کوتاه آن مردم متعصّب را از آئین نیاکانشان به آئین اسلام وارد سازد. لذا به کسانی که دغدغه “اجرای احکام اسلام” و آماده کردن مردم برای استقرار شریعت را دارند و برای این هدف جهاد و تلاش می کنند، باید در رمز و راز آن تجربه موفق نبوی تأمّل نموده و بر اساس استخراج اصول آن به عنوان «اسوه» عمل نمایند. و از همین روست که «تأسیس» دولت اسلامی یک مسأله است و «تدبیر» دولت اسلامی، مسأله دیگر، مسأله اول در یک مقطع زمانی کوتاه اتفاق می افتد و نتیجه جابجایی قدرت است، در حالی که مسأله دوم کاری دراز مدت است که بر اساس یک برنامه ریزی طولانی و به تدریج، در جهت به اجرا در آمدن احکام اسلامی اتفاق می افتد. اینک این مسأله مهم را براساس واکاوی در تجربه نبوی مورد مطالعه قرار می دهیم .

الگوی تغییر و تحول دینی

رسول خدا، رسالت خود را از تحول در زیرساخت های فکری جامعه آغاز کرد و در مرحله نخست بنیاد های اعتقادی مردم را تغییر داد و آنان را از شرک به توحید در آورد، سپس به تحکیم اصول اخلاقی پرداخت، بعد از آن شریعت، در قالب اصولی روشن ارائه گردید، و این مجموعه «اعتقاد، اخلاق و فقه» به جهانیان این گونه عرضه شد:

«بیایید تا آنچه که حرام گردیده را برایتان بازگو کنم: به خداوند شرک نورزید، به والدین خود نیکی کنید، فرزندان خویش از ترس گرسنگی نکُشید، به کارهای زشت نزدیک نشوید، انسان بی گناه را به قتل نرسانید، به مال ایتام دستبرد نزنید، کیل و وزن را عادلانه تحویل دهید، در گفتارتان عدالت را رعایت کنید،به پیمان هایتان وفادار باشید.و سپس پیامبر فرموده: سفارش خداوند و صراط مستقیم این است»:«قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الّا تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا و لاتقتلوا اولادکم من الاملاق…» (سوره انعام، آیه 151و152)

آنچه در این دوره از مردم خواسته می شد، نه به لحاظ کمیّت، مشتمل بر تکالیف زیاد و فراوان، و نه به لحاظ کیفیت مشتمل بر دستورات سخت و سنگین برای آنان بود و در همین شرایط بود که مواد شریعت به شکل تدریجی ارائه می گردید و مسلمانان برای ارتکاب بسیاری از رفتارهایی که در واقع حرام بود، آزاد بودند.صاحب المیزان با استناد به همین آیات سوره انعام استفاده می کند که قرآن در گام های نخست همه دستورات الهی را به گونه ای جمع کرده که حتی عقل افراد عامی و کوتاه فکر هم از پذیرفتن آن سرباز نمی زند، زیرا هرکس که کمترین خردی داشته باشد، در ضرورت «پرهیز از زشتی ها»تردید نمی کند و هیچ کس «بدی به پدر و مادر» یا «قتل فرزند» و یا «خوردن مال یتیم» را به حکم فطرت خویش و عواطف انسانی نمی پسندد. و اسلام با این تدبیر، چهارچوب شریعت را در جامعه جدا شده از جاهلیت استقرار بخشید. در زمینه سیر تدریجی احکام، بهترین نمونه آیات حرمت خمر است که قرآن ابتداء از خمر نام آورد و فقط «اشاره» کرد که روزی پسندیده نیست.(سوره نحل، آیه67 ( و سپس خمر را مصداق اثم معرفی کرد (سوره بقره، آیه 219) و در عین حال در بیانی توأم با ملاطفت و مدارا نفع آن هم مطرح کرد، و در نهایت (در سوره مائده، آیه92) تحریم خمر را به اثبات رساند. و در عین حال، قرآن «کیفر و حدی» برای شرب خمر بیان نکرد و رسول خدا هم در مجازات شرب خمر، به تنبیه وی به وسیله ضربه کفش (نه فرود آوردن شلاق) اکتفا کرد. (الکافی، ج7، ص214 و 215) و سپس به مرور این مجازات افزایش یافت و تدریجا به هشتاد تازیانه رسید.

و به قول فیض کاشانی:

«همانگونه که اصل تحریم شرب خمر سیر تدریجی داشت، مجازات شاربان خمر نیز همین مسیر را طی کرد و یک باره در این زمینه سخت گیری نشده و اِعمال فشار نگردید.» (الوافی، ج15، ص390)

امروز برای ما این سؤال مطرح است که چرا پیامبر اسلام در یک اقدام انقلابی و با تصمیم یکباره ، مبادرت به ریشه کن کردن فساد نکرد و چرا حداقل در دوران مدینه که بر اوضاع اجتماعی کاملا مسلط بود و می توانست با اعمال قدرت جلوی گناهان را بگیرد و همه ابعاد شریعت را به اجرا گذارد،اقدام به چنین کاری نکرد؟

کسانی که سرشار از احساسات دینی اند و فقط غیرت اسلامی در وجودشان موج می زند، چنین شیوه ای را برنمی تابد و صرفا به استناد «تعبّد» و این که خداوند اجازه نداده بود، خود را قانع می کنند، و لذا نتیجه می گیرند که ما تکلیف دیگری داریم و اگر مماشات و مدارا از پیامبر پذیرفته بود، از ما قابل قبول نیست و کاری را که آن روز پیامبر انجام نداد، ما باید امروز انجام دهیم، ولی متفکرانی که غیرتشان با عقل آمیخته است، چنین شیوه هایی را به ضرر دین و موجب تنفر از شریعت می دانند، در منطق آنان این شیوه های فشار و تحمیل، اساسا با اهداف اسلامی برای تربیت انسان مهذب و ساختن جامعه پاکیزه در تضاد است. به بیان علامه طباطبایی:

«معارف و احکام اسلامی همه ابعاد زندگی بشر را در برمی گیرد و اگر دفعة و یک جا نازل می شد، برای مردم دشواری آفرین بود و بر آن ها سخت می آمد و در نتیجه فقط افراد نادری به آن گرایش پیدا می کردند، ولی خدا تدریجا بر پیامبر فرو فرستاد تا مردم آرام آرام آماده پذیرفتن آن شوند.» (المیزان، ج18، ص57)

علامه در جای دیگری می نویسد:

«تدرجت الدعوه فی اظهار الاحکام و اجرائها اخذاً بالارفاق لحکمة الحفظ لسهولة التحمیل و حسن التلقی بالقبول…فلو اتی ببیان جمیع معارفه الاعتقادیة و الاخلاقیة و کلیات الاحکام العبادیة و القوانین الجاریة فی المعاملات و السیاسات و هکذا، لم تستطع الافهام عندئذ تصورها و حملها فضلاً عن قبول الناس لها و عملهم بها و حکومتها علی قلوبهم فی ارادتها و علی جوارحهم فی فعلها، فتنزیله علی مکث هو الذی هیأ للدین امکان القبول و الوقوع فی القلوب…» (المیزان، ج4، ص160)

نکته مهم تر آن که بر اساس یک نظریه معتبر رسول خدا تا پایان دوره رسالت نیز مسئولیت ابلاغ همه احکام به مردم و به اجرا گذاشتن تمامی آن ها را به انجام نرساند. او گرچه شریعت را به طور کامل اخذ و دریافت کرد، و نیز عرضه و ارائه کرد، ولی این ارائه علمی جنبه عام و فراگیر برای همه مردم نداشت، یعنی با این که دو دهه از تبلیغ شریعت گذشته بود ولی باز هم همه مردم را درگیر جزئیات همه احکام دینی نکرد و این کار را به جانشینان خود واگذار نمود تا پس از وی به مرور زمان و در فرصت های مناسب، برای مردم بیان و اعلام نمایند. شیخ انصاری که در تحقیقات فقهی و ابتکارات اصولی سرآمد متأخران است، چنین تحلیلی از جایگاه روایات اهل بیت دارد و واگذار شدن بیان جزئیات احکام به آنان را در راستای «شیوه تدریج» ارزیابی می کند. (فرائد الاصول، ج4، ص94) و از همین روست که تأخیر در بیان احکام، جایز شمرده می شود. (اجود التقریرات، ج2، ص517)

اینک پرسش اساسی این است که ما مسلمانان تا چه حد به این اصول و مبانی وفادار مانده ایم و آیا در عمل به آن الزام داشته و آن را مبنای تصمیم گیری و برنامه ریزی در جهت عینیت یافتن شریعت در زندگی مردم تلقی می کنیم؟ طبیعی است که این پرسش بنیادین، برای نسل های گذشته که صرفا به دین در حوزه رفتار های فردی می توانستند پای بند باشند، مطرح نبوده است زیرا در فضای حاکمیت غیر دینی و یا ضد دینی، زمینه ای برای طرح چنین ایده ای وجود نداشته است، از سوی دیگر در فضای حاکمیت متحجّران نیز، جائی برای طرح این پرسش وجود ندارد زیرا تحجّر اجازه برنامه ریزی عقلانی برای پیاده شدن احکام اسلامی را نمی دهد و در نزد متحجّران خشک مغز «اِعمال قدرت» یگانه راه حاکم کردن شرع بر شهروندان است. ولی کسانی که از یک طرف شریعت را در پرتو آن اصول و مبانی که اشاره کردیم فهم کرده اند، و از سوی دیگر دغدغه حضور دین در جامعه را دارند، چگونه می توانند چنین سوالی را نادیده انگاشته و بدون در فراهم امدن بسترهای مناسب اجتماعی و فرهنگی، بر به اجرا گذاشتن همه احکام دینی به اتکای قدرت اصرار نموده و چشم خود را بر پیامد های آن ببندند؟

تعجب است که دولت پیامبر اسلام را با توجه به شواهد فراوان «دولت دوره گذار» بدانیم که هدف خود را به اجرا در آوردن همه دستورات شرعی نمی دانست – با این که از پیشوای معصوم برخوردار بود و رهبری اش قدرت فوق العاده معنوی داشت و احکام عرضه شده حتی در سخت ترین شرایط مثل سنگسار و قصاص، در آن جامعه مسبوق به سابقه و از نظر عرفی پذیرفته شده بود – ولی دولت اسلامی در عصر حاضر را که از آن امتیازات هم برخوردار نیست، دولت «پس از دوره گذار» و دولتی مسئول اجرای شریعت در همه زمینه ها دانسته و چنین بار سنگینی را یک جا و بدون در نظر گرفتن ظرفیت ها بر عهده او بدانیم!

به نظر می رسد که این تلقی ناصواب ناشی از عدم شناخت حقیقت فقه و عدم شناخت اقتضاءات حیات انسانی است. البته اندیشمندان و متفکران اسلامی می توانستند و می توانند این تلقی را تصحیح نمایند، ولی متأسفانه بخشی از معارف دینی و اموزه های اسلامی که جلوی این برداشت خطا را میگیرد در جامعه ما وحتی حوزه های علمیه “مهجور”است مثلا در کتاب شریف کافی یک باب در خصوص ضرورت توجه به اقتضاء روحیّات و گرایشات مردم در اعلام و اجرای اَحکام دینی و استفاده از شیوه تدریج و گام به گام وجود دارد که باید روایات آن باب را «ناشنیده» و «نادیده» به حساب آورد!

در روایات اول این باب، امام صادق (ع) پس از اشاره به آنکه شرب خمر پیوسته حرام بوده و هرپیامبری با کامل شدن دینش، تحریم خمر هم داشته است، فرمود؛ همانا دین از یک حکم به حکم دیگر، تغییر و تحول پیدا می کند و اگر دین یک باره و یک جا مطرح شود، به نتیجه نمی رسد، در روایت دوم نیز همین مضمون وجود دارد و امام باقر (ع) همان قاعده را فرموده اند: که احکام دین یکی پس از دیگری و به تدریج می آید تا برای مردم قابل قبول باشد، و در روایات سوم نیز این مضمون تکرار شده و اضافه گردیده که هیچ کس مانند حق تعالی رفق و مدارا ندارد و یکی از آثار این رفق آن است که خداوند مردم را به تدریج از یک حکم به حکم دیگر منتقل می کند و اگر همه احکام را یک باره بر آنان قرار می داد، هلاک می شدند.

«انّ الدین انما یحوّل من خصلة الی اخری فلو کان ذلک جملة قطع بهم دون الناس» (الکافی، ج6، ص395)

شارحان این احادیث توضیح داده اند که «قطع بهم دون الناس» به معنای آن است که اگر توقع دینداری یک جا وجود داشته است، این هدف تحقق نمی یابد و این بار به منزل نمی رسد. (ملاذ الاخیار؛ ج14، ص334، روضه المتقین، ج9، ص292) و فیض کاشانی در توضیح بیشتری، روایات را چنین معنی می کند:

«یعنی خداوند سبحان تکالیف و دستورات خود را تدریجا و به مرور ارائه می کند تا قلب مردم بپذیرد، درحالی که اگر دفعه واحده بر ایشان قرار می گرفت از دین نفرت پیدا می کردند و ایمان نمی آوردند.» (الوافی، ج2،ص599)

این روایات از یک سو از بهترین و معتبرترین اسناد برخوردار است، اسنادی که فقیه در هرکجای فقه که با آن مواجه شود، بدون درنگ آن را می پذیرد و بر طبق آن فتوا می دهد: «علی بن ابراهیم عن ابیه عن حماد عن حریز عن زراره» و از سوی دیگر در معتبر ترین منابع حدیثی مانند کافی کلینی و تهذیب طوسی، وارد شده است، ولی متأسفانه هرگز در فقه به این روایات بهای لازم را نداده ایم و در حالی که می توانست مبنای بحث های فقهی فراوان قرار گیرد، به طور کلی آن را به کتاب های فقهی راه نداده ایم! نه شیخ و نه علامه،نه محقق و نه شهید، نه صاحب جواهر و نه صاحب مفتاح الکرامه، و نه هیچ فقیه دیگری این احادیث را از منابع حدیثی به منابع فقهی منتقل نکرده و مورد تحلیل و بررسی قرار نداده اند!

البته بر آن بزرگان به دلیل آن که در عصر خود با محدودیت های فراوان موجه بوده و دستشان از امکانات لازم برای اجرای احکام کوتاه بود، ایرادی وارد نیست ولی آیا امروز هم چنین مسائل مهمی را می توان نادیده گرفت؟ و چرا باید دینی که در تشریع و اجرا، به « اقتضای رفق» عمل کرده به پیامد های منفی “تحمیل و تعجیل” کاملا التفات داشته است، با چهره دیگری به نمایش گذاشته شود؟ ای کاش عالمان دین باور و دلسوز جامعه برای عناصر تندخو که از ادب و منطق فاصله گرفته اند، همان سخن امام باقر (ع) در صحیحه زراره را تبیین و تحلیل می کردند که:

«لیس احد ارفق من الله عزوجل فمن رفقه تبارک و تعالی انه نقلهم من خصلة الی خصلة و لو حمل علیهم جملة لهلکوا»

پیام روشن این کلام معصوم آن است که چه بسا آنها که «به ظاهر» برای “اجرای احکام دین” جوش و خروش دارند، «در واقع» در جهت “ویران کردن اساس دین” در میان مردم، گام برمی دارند.