روحانیت و انقلاب اسلامی ایران

مصاحبه با روزنامه جمهوری اسلامی

* به نظر شما روحانیت شیعه در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی ایران چه نقشی داشت؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. با تبریک سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و گرامی داشت یاد و خاطره بنیانگذار جمهوی اسلامی، حضرت امام خمینی و شهیدان انقلاب، به عنوان مقدمه عرض می‌کنم:

روحانیت شیعه در طی قرون متمادی در حاشیه قدرتها و حکومتها بسر می‌برد و همواره آنها را نقد کرده و کارکردشان را به چالش می‌کشید. در حوزه داخلی با «ظلم و استبداد» و در حوزه خارجی از «وابستگی به اجانب» انتقاد می‌کرد. از این رو، همواره با قدرت‌ها و حکومت‌ها در ستیز بود. در برخی از مقاطع تاریخی هم با هدف «کاستن از ظلم ها» و «کنترل صاحبان قدرت» و «دفاع از شریعت و حقوق مردم» با حکومت‌ها همکاری می‌کرد، اما همواره از زبان تحدّی به عنوان یک حربه در برابر دولت‌ها استفاده می‌کرد. تا آن که خداوند این قشر را در معرض آزمونی بزرگ قرار داد تا توانایی خود را در اداره جامعه نشان دهد.

آزمونی که به یک معنا آزمون مرگ و زندگی بود. زیرا موفقیت در این آزمون به چالش کشیدن تاریخ حکومت‌ها و دولت‌ها در میان جوامع مختلف بود و متقابلا شکست در آن به مسلخ رفتن آبروی روحانیت با این همه سابقه درخشان بود. شاید به همین دلیل بود که امام راحل نسبت به کارایی این نظام سیاسی حساسیت فراوانی داشت و شکست جمهوری اسلامی را شکست اسلام و روحانیت شیعه می‌دانست که تا قرون متمادی نمی‌تواند سر بلند کند.

* از نگاه جنابعالی، نقش روحانیت در دوره اخیر با چه ابعادی قابل بررسی است؟.

اگر تعصب صنفی را کنار گذاشته و انصاف را مبنای داوری قرار دهیم، می‌توانیم در باره چند مقطع و از چند بعد کارنامه پنجاه ساله اخیر روحانیت را مرور کرده و مورد ارزیابی قرار دهیم. بدیهی است در یک فرصت کوتاه فقط می‌توان اشاره‌ای مختصر و نگاهی کلان به موضوع داشت و بررسی تفصیلی و جزئی‌تر را به فرصت و مجال دیگری موکول کرد. به نظرم باید نقش و کارنامه روحانیت را در چند مقطع جدا از هم مورد ارزیابی قرار داد. مقطع و دوران قیام و مبارزه و ساقط کردن نظام شاهنشاهی، دوران تاسیس و تثبیت نظام سیاسی جمهوری اسلامی، و دوران توسعه و سازندگی کشور.

* اگر ممکن است به نقش روحانیت در مقطع اول که دوران «قیام و مبارزه» نامیدید بپردازید.

روحانیت شیعه در مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی کارنامه‌ای درخشان دارد که کسی نمی‌تواند آن را انکار کند. رهبری نهضت اسلامی ملت ایران از سال 1342 و تحمل زجرها و مشقت‌ها در این راه و در نهایت شکستن قدرت جهنمی استبداد پهلوی، و بیرون راندن عوامل استعمار خارجی از این کشور، در شرایطی که «سازمان‌های سابقه‌دار چریکی چپ»، و «احزاب کهن ملی» به رغم برخورداری از حمایت خارجی از انجام آن بازماندند، به تنهایی کارآمدی عملکرد روحانیت شیعه را در این مقطع ثابت می‌کند. به ویژه اگر به نوع مبارزه هم توجه شود که روحانیت با بسیج مردم یکی از بزرگترین انقلاب‌های مردمی را صرفا با استفاده از نافرمانی مدنی سامان داد و در عمل کارایی خود را به اثبات رساند.

کارایی روحانیت در این عرصه مورد تصدیق همگان حتی نیروهای چپ مارکسیستی و ملی غربگراست. آنان کارایی روحانی را در به میدان آوردن توده‌های ملت و در مقطع مبارزه با استبداد و حتی بیرون راندن استعمار از این کشور تایید و تصدیق می‌کنند. فراموش نمی‌کنم که دراوائل انقلاب گروهای چپ با این که امام و ورحانیت را قبول نداشتند، اما ادعا می‌کردند که مواضع ضد امپریالیستی امام را قبول دارند و امام را یک شخصیت انقلابی و ضد امپریالیسم می‌دانند. البته با تلقی و تعریفی که آنها از امپریالیسم داشتند.

* از این مقطع چه خاطراتی دارید؟

منزل ما در دهه پنجاه در خیابان ایران و محله معروف به عین الدوله بود که از محلات قدیمی و اصیل تهران است. در سال 56و 57 که اوج نهضت بود، تظاهرات‌های متعددی صورت می‌گرفت که مشخصا دو تظاهرات مهم و باشکوه را به یاد دارم.

تظاهراتی که به مناسبت آزادی مرحوم آقای لاهوتی از زندان با حضور اقشار مختلف مردم که برای دیدار با ایشان به آن منطقه آمده بودند، رخ داد و در نهایت به حضور نیروهای نظامی و پرتاب گاز اشک آور برای متفرق کردن مردم منتهی شد و تا پاسی از شب هم ادامه داشت. مردم تا نیمه شب با روشن کردن آتش در کوچه و خیابان اثر گاز اشک آور را خنثی می‌کردند. می‌دانید برای بچه‌ها و نوجوانها و دانش آموزان این چیزها بسیار جالب است و وقتی عمومی بشود کسی نمی‌تواند از آن جلوگیری کند.

دیگری تظاهرات باشکوه سرچشمه تهران در روز اول محرم بود که به درگیری با نیروهای نظامی منجر شد و افرادی هم به شهادت رسیدند. جمعیت قابل توجهی از چهارراه سرچشمه تا سه راه امین حضور جمع شده بودند. من که نوجوان 15 ساله‌ای بودم، جوانان پرشوری را دیدم که با دستهای خونین از صفهای مقدم تظاهرات به عقب برگشته و از این که به سوی مردم تیراندازی شده، با ناراحتی سخن می‌گفتند. مغازه دارها جمعیت در حال فرار را در مغازه‌های خود می‌پذیرفتند تا در امان باشند. من هم به هنگام فرار به یک نانوایی پناه بردم تا اوضاع آرامتر شد و توانستیم به منزل برگردیم. البته غالب مردم در آن روزها در انقلاب حضور داشتند و همه کم و بیش از این نوع خاطرات دارند. عظمت نهضت و رهبری آن این بود که توده‌های ملت را به میدان مبارزه کشاند. حقیقتاً انقلاب ما یک انقلاب مردمی و قیام عمومی بر علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی بود.

یکی از توفیقاتی که در دهه فجر سال 57 نصیب من شد، این بود که عضو گروهی شدم که در بهشت زهرا سرود«شهید» را خواندند و در تاریخ انقلاب ثبت شد. من در آن زمان دانش آموز مدرسه علوی بودم. یکی از عزیزانی که در این مدرسه خدمت می‌کرد به نام آقای ظهوری ـ که به رحمت خدا رفته، مرد بسیار متدین و خلیقی بود ـ به من گفت: می‌خواهی عضو گروه سرود شوی؟

گفتم: بله. سفارش کرد و من برای حضور در این گروه دعوت شدم.

از چند ماه قبل در یکی از مساجد به تمرین مشغول بودیم. سفارش کرده بودند که با رعایت احتیاط و به صورت فردی به مسجد بیاییم و برویم. چندین جلسه به تمرین پرداختیم و در جلسات پایانی گروه را به دو دسته تقسیم کردند. یک دسته به فرودگاه رفته و سرود «خمینی‌ای امام» را خواندند و دسته دوم به بهشت زهرا. تدبیر خوبی اندیشیدند، چون اگر بنا بود یک گروه عهده‌دار هر دو سرود شود، به مراسم بهشت زهرا نمی‌رسید. اتفاقاً گروه سرود فرودگاه دیر به مراسم بهشت زهرا رسیدند، وسط سخنرانی امام. ما اول صبح عازم بهشت زهرا شدیم.

اولین بار حضرت امام را در آن مراسم دیدم. حوادث قطعه 17 بهشت زهرا در آن روز بارها گفته و نوشته شده است. امام را با هلی کوپتر به قطعه 17 آوردند و با گشودن کوچه‌ای با دیوار انسانی تا جایگاه هدایت کردند.

ابتدا تلاوت قرآن و ترجمه آن توسط دو تن از دوستان مدرسه‌ای ما انجام شد که هردو عضو گروه سرود بودند و برای این کار از گروه جدا شدند. یکی آقای محمد واعظی که معمولا در مسابقات قرآن دانش آموزان در آن سالها رتبه اول می‌شد، و امروز به آقای محمد اصفهانی معروف است، و اشعار خوب عرفانی می‌خواند، و دیگری آقای حسین معینی فرزند مرحوم آقای معینی نجف آبادی از بازاریان متدین، انقلابی و موثر؛ عکس هر دو نفر که امروز از شخصیت‌های ارزشمند جامعه ما هستند، در ابتدای کتاب‌های درسی هست.

سپس گروه ما سرود «شهید» را خواند. با آن که بارها سرود را تمرین کرده بودیم، اما ابهت امام از یک سو و حال و هوای مراسم باعث شد که در اثنای سرود یک لحظه در همخوانی اعضای گروه ناهماهنگی پیش بیاید که البته فوراً هماهنگی به اعضای گروه بازگشت. امام با شنیدن سرود «شهید» اشک ریختند. سرود بسیار غم انگیزی بود در فراق شهیدان انقلاب. با این جملات شروع می‌شد:

برخیزیـــد‌ای شهیـــدان راه خـدا ای کرده بهر احیــای حق جـان فدا

……

برخیزید رهبـر آمد کنون در کنارتان تا سازد غرق در بوسه خاک مزارتان

در ادامه مراسم امام به ایراد سخنرانی پرداخت. سخنرانی کوبنده امام در آن روز و در آن شرایط بسیار جالب و هیجان انگیز بود. نشاط مردم را برای ادامه نهضت تا سقوط رژیم سلطنتی دو چندان کرد. بعد از سخنرانی امام جمعیت انبوهی که بیرون از قطعه 17 تجمع کرده بودند، برای دیدن امام به این نقطه هجوم آوردند. داربستها شکسته و قطعه 17 مملوّ از جمعیت شد. ما که نوجوانانی با جثه‌های کوچک بودیم از ترس ازدحام جمعیت زیر یک درختی پناه گرفته بودیم. یکی از دوستانی که از آن روز به خاطر دارم، آقای دکتر جواد مرزبان، از اساتید دانشگاه، و فرزند مرحوم آقای دکتر مرزبان راد استاد مشهور ادبیات بود.

امام را به زحمت توانستند از این دریای جمعیت خارج کنند. حتی در یک مرحله امام میان جمعیت گیر افتاد و و عبا و عمامه ایشان از تنشان خارج شد. تصویری از آن صحنه در اسناد انقلاب اسلامی موجود است. فراموش نمی‌کنم آن صحنه را که بسیاری با دیدن امام در آن وضعیت گریستند.

یکی دیگر از خاطرات من از آن ایام آماده کردن بنرها و پارچه نوشته‌ها به مناسبت ورود حضرت امام خمینی به ایران بود که در زیرزمین مدرسه شماره 2 علوی در خیابان ایران انجام می‌شد. البته بنده فقط به عنوان یک دانش آموز نوجوان در میان اساتید و معلمانی بودم که این مسئولیت را برعهده داشتند. یکی از معلمانم که به خاطر دارم در آنجا فعال بود، آقای غلامرضا تنها معلم خطّمان بود. ایشان هم از شخصیت‌های علمی و فرهنگی جامعه ما هستند که در تربیت نسل جوان و نوجوان فعالیت می‌کنند. اگر اشتباه نکنم، بنرهایی که از آن ایام به یادگار مانده و جمله معروف «دیو چو بیرون رود فرشته در آید» با خط زیبا در آنها ثبت شده بود، نوشته ایشان بود. با ابزارهای آن روز الگوی این نوشته را در دو قطع بزرگ و کوچک بر پارچه‌ها ثبت می‌کردند. من هنوز یکی از آن پارچه نوشته‌ها را دارم. من و بعضی از دوستان در خدمت معلمان عزیزمان بودیم و چقدر ذوق می‌کردیم که برای انقلاب فعالیت می‌کنیم.

یکی دیگر از خاطرات من از آن ایام این است که بعد از استقرار حضرت امام در مدرسه علوی، همه روزه اقشار مختلف مردم برای دیدار امام در این خیابان صف می‌کشیدند و انبوه جمعیت وارد صحن مدرسه شده و با امام دیار می‌کردند. من یکی دو بار توانستم همراه جمعیت برای دیدار امام به مدرسه بروم. ولی بعد از این که شنیدم پس از پایان دیدارهای عمومی، امام عصرها قبل از غروب دیدار دیگری هم دارند که معمولا افراد محلی و نزدیک به محل اقامت امام به دیدارشان می‌روند، چند مرتبه هم هنگام غروب آفتاب به دیدار ایشان رفتم. در این وقت جمعیتی محدود چند دقیقه امام را زیارت می‌کردند.

با توجه به تعطیلی مدارس ما بیشتر ساعات روز را در کوچه و خیابان بودیم. منزلمان در کوچه روبروی همین مدرسه بود. به خاطر دارم که یک روز کمونیستها برای دیدار اختصاصی با امام آمده بودند، ساعتها در خیابان ایران ماندند و با کفش و کلاه نماز هم خواندند! ولی اجازه دیدار اختصاصی با ایشان را پیدا نکردند. جوانان زیادی جمع شده بودند و با آنها بحث می‌کردند.

با این که از جهاتی دوران سختی بود، اما از جهاتی دیگر ایام بسیار خوشی بود. روحیه ایثار و فداکاری در میان مردم غیرقابل توصیف است. وحدت و یکپارچگی مردم و محبت نسبت به یکدیگر و روحیه گذشت و فداکاری شان بسیار دیدنی بود. بارها می‌دیدم رانندگانی که با هم تصادف می‌کردند، از ماشین پیاده شده، راننده زیان دیده مقصر را می‌بخشید و با هم روبوسی می‌کردند و می‌رفتند.مردم حقیقتاً به یکدیگر محبت می‌کردند. امیدوارم به برکت این ایام مبارک و تجدید خاطرات آن دوره، اقشار مختلف مردم با یکدیگر مهربانتر شوند و مسئولان نظام هم در جهت ایجاد الفت و یکپارچگی میان مردم و خانواده انقلاب با یکدیگر، از هیچ کوششی دریغ نورزند. نامهربانی‌ها و کم لطفی‌ها را فراموش کنند، کینه‌ها را کنار بگذارند و با ایثار، فداکاری و گذشت از یکدیگر الفت و محبت را در جامعه تزریق کنند. این مردم که بزرگترین انقلاب را در عصر حاضر خلق کرده، اسلام را حیات دوباره بخشیدند، استحقاق آن را دارند در جامعه‌ای اخلاقی زندگی کنند و این مهم جز با تقیّد عالمان و دانشمندان، مسئولان، دولتمردان و سیاستمداران به اخلاق کریمه ممکن نیست.

* ارزیابی شما از دوران «تاسیس و تثبیت نظام سیاسی» چیست؟

با پیروزی انقلاب و سقوط نظام شاهنشاهی، نوبت به تاسیس نظام سیاسی جدید و طراحی ساختار آن رسید. در این مقطع نیز به رغم اعتقاد سیاستمداران و ملی گرایان مبنی بر بی‌تجربگی و ناتوانی این قشر که کم و بیش بر زبان و قلم هم رانده می‌شد، روحانیت به رهبری امام خمینی توانست نظام جدید را بر دو پایه «جمهوریت» و «اسلامیت» بنا نهاده و با تدوین سریع قانون اساسی ساختار آن را طراحی و به اجرا گذارد.

صرفنظر از ایرادهایی که ممکن است به برخی از زوایای این قانون شود، موفقیت روحانیت نسبت به اصلِ تاسیس و تثبیت نظام سیاسی جدید در زمانی محدود، و با توجه به انواع دشمنی‌ها و توطئه‌هایی مثل کودتاهای متعدد، جنگ هشت ساله و ناکام گذاشتن دشمنان خارجی در به شکست کشاندن جمهوری اسلامی و ساقط کردن نظام سیاسی جدید، وتجزیه کشور، حقیقتی غیر قابل انکار است که دوست و دشمن بدان شهادت می‌دهند. ممکن است نسبت به برخی عملکردها و سیاست‌ها در این مقطع هم ایرادها و اشکالاتی وارد باشد، اما کسی نمی‌تواند در نقشی که روحانیت در دهه اول بعد از پیروزی انقلاب ایفا کرد، و کارایی امام و روحانیت انقلابی تردید جدّی روا دارد.

* به نظر شما آیا می‌توان نقش روحانیت در دوران «سازندگی، توسعه و پیشرفت» را هم مثل مقاطع قبلی موفقیت آمیز دانست؟

در واقغ مهم‌ترین مقطع حیات روحانیت شیعه در عصر حاضر، همین دوران طولانی سازندگی، توسعه و پیشرفت کشوراست. در دورانی که همه کشورها به نوعی در رقابتی تنگاتنگ بسر برده و از هیچ اقدامی برای ناکام گذاشتن جمهوری اسلامی به عنوان الگویی جدید در برابر مکاتب سیاسی روز دنیا فروگذار نمی‌کنند. این دوره به یک معنا از دشوارترین دوره‌های تاریخ روحانیت شیعه بشمار می‌رود. امام خمینی در این زمینه هشدارها دارد تا مبادا اسلام و روحانیت به ناتوانی در اداره جوامع پیشرفته امروز بشری متهم شود. من نمی‌توانم با قاطعیت و مثل دو مقطع قبلی از موفقیت روحانیت در این مقطع سخن بگویم. معتقدم موانعی وجود دارد که باید برطرف شود. ما نسبت به این مقطع، بخصوص نیازمند یک آسیب شناسی جدی هستیم تا روحانیت به موفقیتی مانند مقاطع پیشین نائل شود تا دوست و دشمن بدان اعتراف کنند.

* از نظر شما موانع دستیابی به موفقیت در این مقطع طولانی و دشوار چیست؟

می تواند موانع متنوع و متعددی باشد. اما من فقط از آنچه به نظرم می‌رسد به روحانیت شیعه ارتباط پیدا می‌کند، اظهار نظر می‌کنم.

یکی از مهم‌ترین موانع موفقیت در این دوره، «عدم درک صحیح حساسیت موضوع کارآمدی جمهوری اسلامی در دنیای کنونی» از سوی طیف وسیعی از روحانیت است. اختلافات نظری در سالهای آخر منتهی به رحلت امام، میان ایشان و تعدادی از شاگردان فهیم شان از یک سو، و برخی از فقهای شورای نگهبان و بخش قابل توجهی از مدرسین حوزه و علمای بلاد در همین راستا قابل ارزیابی است. که در طرف مقابل ناشی از فقدان بینش و نگرش صحیح نسبت به «واقعیات زمانه و بی‌توجهی به عناصر حیاتی در بقا و تداوم نظام‌های سیاسی عصر حاضر» بود.

در اینجا به مواردی از این عناصر حیاتی فقط اشاره می‌کنم و می‌گذرم:

حق مردم در تعیین سرنوشت خود،

پیوند رای و رضایت مردم با مشروعیت حکومت‌ها، و عدم تعارض آن با دینی بودن حکومت،

رسمیت قانون و قانون گرایی، و فصل الخطاب بودن قانون،

تشخیص مصالح عمومی توسط کارشناسان و صاحبنظران و لزوم رعایت آن،

آزادی‌های اجتماعی و سیاسی مردم،

به رسمیت شناختن تحزّب و رقابت سیاسی میان سلائق گوناگون

و به رسمیت شناختن تخصص‌ها در حوزه‌های مختلف و بها دادن به آنها،

به نظرم موارد فوق چالش‌هایی است که روحانیت شیعه در دو دهه اخیر با آن روبرو بوده است. دست کم طیف وسیعی از روحانیت هنوز نتوانسته موضع خود را در برابر مسائل فوق روشن کند و با عملکرد خود افکار عمومی را نسبت به آن قانع نماید.