زبان گویای اسلام در خدمت نهضت امام

بیست و هفتم آذرماه سالروز درگذشت خطیب توانا و زبان گویای اسلام حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی فلسفی است. فلسفی از جمله علمایی بود که فعالیت‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را در عصر پهلوی آغاز و تجربه‌های سیاسی، اجتماعی خود را نیز با موضوعاتی همچون جمهوری رضاخانی، لباس متحدالشکل، کشف حجاب، قیام مسجد گوهرشاد بدست آورد. وی پس از آغاز نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی نیز به این نهضت پیوست و در مواقع لزوم خدمات منحصر به فردی برای این حرکت دینی انجام داد، اما آشنایی امام خمینی با فلسفی و کشف موقعیت ایشان برای پیشبرد اهداف دینی به سالها پیش از آن بر می‌گردد. در سال 1327 یا 28 که حوزه‌های علمیه سالهای نخست زعامت بی‌بدیل حضرت آیت‌الله بروجردی را تجربه می‌کرد و آیت‌الله بروجردی نیز در مقطعی به مشکلات مالی برای اداره حوزه مواجه شد، امام خمینی در اقدامی جالب، متوجه موقعیت آقای فلسفی در تهران به ویژه در میان بازاریان متدین شده و برای رفع این مشکل از ایشان استمداد می‌جوید. امام در این نامه می‌نویسد: «به عرض عالى مى‏رساند، ان شاء‌الله وجود محترم عالى مقرون به صحت و سلامت است. ضمناً لازم مى‏دانم جنابعالى را متذکر یک امر مهم حیاتى کنم، شاید با فکر صائب و لسان گویاى شیرین خود بتوانید اقدامى کنید که موافق رضاى خداى تعالى و صلاح حال جامعه باشد. البته مى‏دانید که مسلمین تا کنون چه فرصتهایى از دست داده و چه سنگرهایى را تسلیم دشمنان خود کرده‏اند که تذکر آنها جز آنکه موجب حسرت و تاسف شود نتیجه ندارد. عده‏اى از آنها به واسطه جهالت به وضعیت دنیا یا به واسطه سوء تبلیغات دشمنان، و عده‏اى دیگر براى گرمى بازار خود با عقلایى که مى‏خواستند اقدام به اصلاح نمایند معارضه و مبارزه کرده و مى‏کنند تا نفخ صور. اکنون رشته باریکى که براى ما مانده است یکى رشته تبلیغات است که مى‏بینید به چه صورت درآمده و چه اشخاصى متصدى آن به غیر حق هستند، و یکى رشته تحصیل علوم دینیه است که رشته تبلیغات نیز از آن سرچشمه مى‏گیرد. قوام رشته تعلیمات دینیه اکنون به حوزه‏هاى علمیه نجف و قم و اصفهان و مشهد و بعضى بلاد دیگر متقوم است که اکنون اداره و سرپرستى آنها نوعاً به حضرت مستطاب آیت‌الله العظمى آقاى بروجردى محول است، و این طور که بنده مى‏بینم خطر انحلال به آنها متوجه شده است؛ زیرا از طرفى وکلاى ایشان که در بلاد هستند غالباً بى‏اثر هستند و از طرفى بسیارى از علماى بلاد از وجوه جلوگیرى مى‏کنند و نمى‏گذارند به ایشان برسد، و از طرفى در تهران و بعضى بلاد دیگر، بعضى مغرضین، تبلیغات سوء بر علیه ایشان مى‏کنند و از طرفى خود ایشان حاضر نیستند آن طور که مرحوم آیت‌الله اصفهانى و مرحوم آیت‌الله قمى- قدس سرّهما- به تجار و بازرگانان مراجعه مى‏کردند و شرح احتیاج حوزه‏هاى علمیه را مى‏دادند اقدام در این امر کنند. و از طرفى کسى که دلسوز به حال ایشان و حوزه‏هاى علمیه باشد کمتر یافت مى‏شود. این امور دست به هم داده است و موجب شده است که این سنگر را نیز خداى نخواسته از دست بدهیم. اکنون معظمٌ له از چند ماه به این طرف مبالغى مقروض شده‏اند، چه براى نان نجف و سامره و چه براى شهریه قم و اصفهان و گاهى مشهد و جاهاى دیگر. و بالجمله مخارج مرحوم سید- رحمه اللَّه- مع الاضافه على الظاهر به گردن ایشان آمده و همان توقعات هست و وجوه براى ایشان نمى‏رسد و حیف و میل مى‏شود. البته مى‏دانید کانون وجوه، تهران است و تهران را از قرارى که بعضى مى‏گفتند در صد، هشتاد از وجوه کلیه ایران مربوط به آن است و جنابعالى را عموم طبقات مى‏شناسند و زبان گویاى شما در نوع موثر است. لکن صرف منبر فایده ندارد. این مطلب یک مجمع خصوصى لازم دارد که از تجار محترم خیرخواه و با کمک و مساعدت امثال آقاى حاج میرزا على نقى کاشانى و آقاى شالچى و آقاى خسروشاهى و آقاى بازرگان و آقاى مصطفوى و هر که صلاح مى‏دانید مطلب را به طور وافى تذکر دهید بلکه بتوانند اولًا قروض ایشان را به فوریت ادا کنند و ثانیاً به طور اساسى یک تعهدى بکنند که مرتباً در هر ماه هر کس به مقدار مقدور مساعدت کند و اگر جزئى تسامحى شود مى‏ترسم امر به جایى منجر شود که موجب تاسف و تاثر شود و نتیجه نداشته باشد».
چنان که در سال 1331، هنگامی که رژیم پهلوی با توطئه‌ای حساب شده منبرهای آقای فلسفی را به تعطیلی کشاند، امام خمینی به جد از او می‌خواهد در هیچ شرایطی نباید سنگر وعظ و خطابه را رها کند: « به عرض عالى مى‏رساند، دور افتادن از مراکز خبر و سفر به همدان و قِلت معاشرت موجب شد که از قضایایى که در مرکز اتفاق افتاده درست مطلع نشدم. اخیراً که اطلاع حاصل شد خیلى موجب تاسف گردید. انسان متحیر است که با این وضعیت چه کند. و با این ترتیب چه امیدى مى‏توان از اصلاح کشور داشت و به چه اشخاصى مى‏توان اطمینان‏ پیدا کرد. در هر صورت جنابعالى نباید به این چیزها سنگر را خالى کنید. مفسدین همیشه مى‏خواهند امثال جنابعالى را از میدان بیرون کنند تا هر تاخت و تازى بخواهند بکنند و انتقادى در کار نباشد. آن روز که رضا خان تعرض به عمامه‏ها مى‏کرد من به یکى از ائمه جماعت گفتم اگر شما را نظمیه بردند و عمامه را برداشتند و موقع مسجد بود با همان لباس مبدل بروید مسجد. آنها غایت آمالشان این است که مسجدیها دست از کار خود بردارند و متدینین میدان را براى جولان آنها خالى کنند. در هر صورت این پیشامدها در زندگانى اشخاص موثر است و ناطقى مثل جنابعالى نباید توقع داشته باشد که تا آخر از تعرض اشرار مصون باشد. لکن این نکته را نباید از نظر دور داشت که انتساب این اعمال به همنوع خودمان خالى از اعمال غرض نیست و مى‏خواهند به اصطلاح سنگ را با سنگ بشکنند. باید متوجه باشید که از اختلاف بین خود ماها دیگران نتیجه نگیرند».
زبان گویای اسلام
محمد تقی فلسفی بخاطر جایگاهی که در روشنگری دینی جامعه ایران داشت، پس از شروع نهضت اسلامی نیز، سخت مورد عنایت حضرت امام بود لذا تعبیرات بلندی که امام در باره ایشان دارد، برای کمتر کسی بکار می‌برده است. از جمله ایشان در نامه‌ای به فلسفی، جهت تشکر از فعالیتها و خطابه‏هاى ایشان در اعتراض به تصویب لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى‏ در سال 41 می‌نویسد: « خدمت ذى شرافت جناب مستطاب ثقه الاسلام و المسلمین آقاى فلسفى، خطیب شهیر اسلامى- دامت افاضاته؛ به عرض عالى مى‏رساند، ان شاء‌الله مزاج محترم قرین سلامت و سعادت است. از مساعى جمیله جنابعالى در نشر حقایق و احکام اسلام و ابطال باطل و ردع منحرفین از مقاصد پلید و نیات فاسد، علماى اعلام و علاقه‏مندان به اسلام و استقلال مملکت جعفرى متشکرند. امید است خداوند این زبان گویاى اسلام را از شرّ اشرار حفظ فرماید. یقین داشته باشید که خداى تبارک و تعالى با ما است و هیچ قوه‏اى نمى‏تواند با خواست خداوند متعال و حضرت ولى امر- عجل‌الله تعالى فرجه- که خواست ملت اسلام، تبع آن است مبارزه کند و به خواست خداوند تعالى نصرت با اسلام و مسلمین است. ان تنصروا‌الله ینصرکم و یثبّت اقدامکم. امید است که جنابعالى و سایر وعاظ محترم که زبان قرآن و ملت هستند در این قضیه دینى، دیْن خود را به وجه احسن ادا فرمایند و موجب رضاى خداوند تعالى و نبى اسلام- صلى‌الله علیه و آله و سلم- و ائمه هدى- علیهم صلوات اللَّه- را فراهم فرمایند».
در موردی دیگر، در سال 1341، در پى دعوت امام خمینى از علما و مراجع براى اعتراض به لایحه انجمنهاى ایالتى و ولایتى، آیت‌الله سید احمد خوانسارى اعلامیه‏اى صادر کردند که در آن هیچ اشاره‏اى به موضوع مذکور نشده بود. متن اعلامیه ایشان چنین بود: «بسمه تعالى شانه. به مناسبت تصادف روز پنجشنبه سوم جمادى الثانیه با رحلت حضرت صدیقه کبرى فاطمه زهرا- علیها سلام- مجلس ذکرى از ساعت 9 الى 11 در مسجد سید عزیز‌الله منعقد؛ امید است براى عرض اخلاص به مقام مقدس پیغمبر اکرم (ص)، به استماع موضوع مهم مذهبى که لازم است به اطلاع رسد، عموم طبقات، خاصه آقایان علماى اعلام- دامت برکاتهم- شرکت فرمایند. الاحقر: احمد الموسوی الخوانسارى»
امام خمینی با اظهار تعجب از این شیوه در مبارزه، طی نامه‌ای به آقای فلسفی می‌نویسد: «خدمت ذى شرافت جناب مستطاب ثقهالاسلام والمسلمین آقاى فلسفى، خطیب شهیر اسلامى- دامت افاضاته‏؛ به عرض عالى مى‏رساند، ان شاء‌الله مزاج محترم خالى از نقاهت است. ضمناً اعلامیه آقاى خوانسارى را ملاحظه کردم و خالى از تعجب نبود. اصل اقدام ایشان بسیار به موقع و لازم است لکن کیفیت آن خیلى نارسا و سست است. براى این مطلب دینى که اساس روحانیت و دیانت و ملیت در خطر است، مجلس روضه درست کردن و در ضمن آن، اساس دیانت را قرار دادن، بسیار موهن است نسبت به مقصد. و از آن بدتر آنکه مسجد سید عزیز‌الله را که چهار هزار جمعیت مقدس بازارى در آن مجتمع مى‏شود. و البته مى‏دانید دولت از دیانت نمى‏ترسد، تا از بازارى متدین و دعاى اینها یا نفرین آنها وحشت کند؛ دولت از مردم فعال و جوان و احزاب و دانشگاه ملاحظه مى‏کند. باید یک اجتماع دینى که آقاى فلسفى سخنگوى دیانت اسلام صحبت مى‏کند و آقاى خوانسارى‏ از مراجع وقت مى‏خواهد صحبت کند در مسجد سید عزیز‌الله که حکم یک صندوقخانه را دارد، نباشد. من نمى‏دانم این چه فداکارى است؟ باید این امر به توسط یک کرور اعلامیه به تهران و حومه تهران حتى قزوین، قم و بلاد نزدیک و دور منتشر شود و گفته شود و نوشته شود که چون براى این اجتماع، جایى در تهران نیست، خارج تهران در بیابان مى‏رویم. در این صورت از دو حال خارج نیست، یا آنکه با سرنیزه جلوگیرى مى‏کنند و آن خیلى بعید است. آن وقت تکلیف یکسره مى‏شود و ما غالب مى‏شویم و سقوط دولت حتمى است، و یا نمى‏کنند، تمام ناراضیها به شما ملحق مى‏شوند و غوغا مى‏کنند و عظمت مطلب، آنها را از پا درمى‏آورد و طرفین مطلب به نفع مسلمین است. حالا این فرصت از دست رفت، لکن فرصت دیگرى باقى است و آن این است که جنابعالى در ضمن صحبت تکیه کنید به این نکته که ما نمى‏خواهیم اجتماع بزرگ درست کنیم و الّا در صورت لزوم در خارج تهران اجتماع مى‏کنیم و مطالب مهمتر را به گوش ملت مى‏رسانیم و در قم اجتماع ایران را تهیه مى‏کنند و در صحراى قم، به مردم ایران مطالبى که باید گفته شود، شخصاً بعضى از علما خواهند گفت‏. سرکار مى‏دانید در این حال که ما قرار گرفتیم قضیه از آشتى و صلح گذشته و پاى نابودى احکام اسلام و فتح در کار است و «هیهات منّا الذلّه». نترسید، ملاحظه نکنید. آقاى خوانسارى را نمى‏گیرند. شما را نمى‏گیرند؛ دنیا اقتضا ندارد. شما بهتر مى‏دانید. بنده از ناراحتى دیگر نمى‏توانم عرض بکنم.»
امام خمینی در نامه‌های دیگری که به آقای فلسفی می‌نوشتند، از تمام ظرفیت ایشان برای پیشبرد نهضت استفاده می‌کردند و فلسفی نیز با هوشیاری تمام در چارچوب ترسیمی امام حرکت می‌کرد تا این که به پیروزی نهضت منجر شد.
فلسفی از نگاه ساواک
از سوی دیگر فلسفی بر اثر مبارزات و افشاگری‌ها علیه جنایت رژیم پهلوی همیشه تحت نظر و بازداشت و ممنوع المنبر بود. رژیم نه تنها ایشان را از وعظ و خطابه و منبر رفتن بازداشت، بلکه با روش‌های مختلف در صدد هتک حرمت و ترور شخصیت وی نیز برآمد. فلسفی با همه این تبلیغات و موضع گیری‌های سوء و دسیسه‌های ساواک، مبارزات خود را تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد و گوشه‌هایی از این خدمات در اسناد ساواک نیز منعکس شده است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود:
در اوایل پاییز 1341 دولت علم طی مصوبه که در قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی آمده بود قید «اسلام» و «ذکوریت» حذف گردید و با حذف کلمه «اسلام» بهایی و مسیحی و مسلمان در این تصویب نامه فرقی نداشت. پس از موضع گیری امام خمینی، فلسفی به همراه سایر علما به این تصویب نامه اعتراض نمودند.
سازمان اطلاعات و امنیت کشور در گزارش خود در خصوص سخنرانی محمدتقی فلسفی در حضور علَم در انتقاد از انجمن‌های ایالتی و ولایتی چنین عنوان می‌کند:
«آقای فلسفی… در حضور آقای علم نخست‌وزیر پس از مقدمه‌ای از آقای علم تقاضا کرد که راجع به انتخاب شدن زنان برای وکلای مجلس ایشان به خواسته‌های روحانیت و عدم تجویز قانون اساسی توجه مبذول دارند… ما از آقای نخست وزیر… تقاضا داریم که فورا به تلگرافات علما و خواسته‌های ملت دیندار توجه مبذول داشته…».
بنا بر گزارش ساواک منزل ایشان محل رفت و آمد و اجتماع وعاظ و طلاب علوم دینی جهت مذاکره علیه قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی بود و خود فلسفی هم با علَم مذاکره و مخالفت و نارضایتی وعاظ و روحانیون را در موضوع فوق به اطلاع وی رسانده و حتی علم را تهدید کرده که پافشاری در اجرای قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی موجب انقلابی در ایران خواهد شد. سرانجام بر اثر موضع گیری‌های علما دولت ناچار شد که تصویب نامه را لغو نماید.
پس از لغو تصویب نامه فوق در تاریخ 19 دی ماه 1341 رژیم شاه اصول ششگانه خود را اعلام نمود و دولت علم زمان برگزاری رفراندوم را ششم بهمن اعلام نمود. امام و مراجع اعلامیه‌هایی در اعتراض به برگزاری رفراندوم منتشر کردند و محمدتقی فلسفی هم به مدت 25 روز از دوم بهمن تا بیست و هفتم بهمن 1341 منبر نرفت و به نحوی ممنوع المنبر بود.
پس از ماجرای لوایح ششگانه در تاریخ 2 فروردین 1342 حادثه فیضیه رخ داد که کماندوهای رژیم به مدرسه حمله بردند. محمدتقی فلسفی پس از آگاهی از جنایات رژیم در مدرسه فیضیه در یکی از منبرهای خود بیان نمود: «این واقعه ثابت می‌کند که اخبار وقایع کربلا و صدماتی که بر اهل بیت و رسول اکرم (ص) و جوانان و بچه‌های آنان وارد ساختند کاملا درست است و آنچه بر فیضیه گذشت شاهدی بر این مدعی است».
تقریبا سه ماه پس از حادثه فیضیه، قیام 15 خرداد شکل گرفت و این قیام در واکنش به دستگیری امام صورت گرفت می‌توان گفت جنبش 15 خرداد مقدمه‌ای برای پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم شاهنشاهی بود.
فلسفی چهار روز قبل از قیام 15 خرداد به افشاگری علیه دولت پرداخت و در گزارش سازمان اطلاعات و امنیت کشور چنین آمده است:
«شب 11/3/42 فلسفی واعظ… در مسجد ترک‌ها به منبر رفته… آقای فلسفی با اشاره به اینکه مملکت مشروطه می‌باشد چگونه دولت آقای علم راضی شده که در مدرسه فیضیه برخلاف مقررات دین و انسانیت نسبت به طلاب اهانت و مدرسه را مورد حمله و هجوم قرار دهند».
به هر حال بر اثر گزارش ساواک افشاگری‌های فلسفی علیه دولت و هیات حاکمه، افکار عمومی را آماده قیام نموده است. سرانجام فلسفی پس از سخنرانی در مسجد پاچنار در ساعت 22 شب 15/3/42 به اتهام اقدام علیه امنیت داخلی کشور دستگیر شد. پس از مدتی فلسفی از زندان آزاد شد و ساواک تهران در خصوص اظهارات ایشان در جمع عده‌ای از طلاب که به دیدار وی آمده بودند چنین گزارش می‌دهد:
«چند مرتبه می‌خواستند مرا تحت شرایطی آزاد کنند ولی من قبول نکردم و گفتم من حرف حق را روی منبر خواهم زد و هیچ شرطی برای آزادی خود قبول نمی‌کنم».
پس از قیام 15 خرداد ماجرای دستگیری امام به دلیل مخالفت با امتیاز کاپیتولاسیون اتفاق افتاد که امام ابتدا به ترکیه و سپس به نجف تبعید شد، فلسفی به ارتباط خود با امام ادامه داد به طوری که ایشان در مهر ماه 1344 طی تلگرافی ورود ایشان را به نجف اشرف تبریک گفت متن تلگراف چنین بود:
«محضر مبارک حضرت آیت‌الله خمینی، تشرف حضرت عالی را به آستان مقدس حضرت علی علیه السلام تبریک گفته، سلامت و طول عمر حضرت آیت‌الله را از خداوند خواستارم».
موضوع دیگری که واکنش علما و روحانیونی همچون آقای فلسفی را به همراه داشت، برگزاری جشن‌های 2500 ساله بود که مخارج آن توسط مردم تامین می‌شد. ساواک تهران در این خصوص چنین گزارش می‌دهد: «شخصی به نام غفار ذوالفقاری… اظهار داشت در هیات آنان… صحبت شد که فلسفی به شاه نامه‌ای نوشته که مخارج هنگفت این جشن‌های شاهنشاهی از کجا و کدام منبع تهیه گردیده و با مسئولیت کدام مرجع خرج می‌شود و با این مخارجات می‌توان در ایران دست به یک سلسله اقدامات وسیع‌تر زد و فلسفی اشاره کرده که برگزاری این جشن‌ها خیانت به ملت و کشور است و پادشاه خود در آینده باید جوابگوی ملت باشد.
ترور شخصیت فلسفی
گسترش فعالیت‌ها و مبارزات فلسفی رژیم پهلوی را بر آن داشت که در صدد هتک حرمت و ترور شخصیت وی برآید و برای رسیدن به این مقصود به انتشار عکس و اعلامیه و ساخت برنامه‌ای جهت تقلید صدای وی… پرداختند. به گونه‌ای که در مکاتبه ساواک با اداره دوم اطلاعات و ضد اطلاعات ستاد بزرگ ارتشتاران در خصوص توزیع و چاپ عکس‌های مبتذل از ایشان آمده است: «برابر خبر رسیده… تعدادی عکس واعظ فلسفی در بعضی منازل انداخته شده که نامبرده در حالت برهنگی با زنان… به صورت مستهجن نشان می‌دهد و معمولا این عکس‌ها را منازل وعاظ انداخته به طوری که شنیده شده در خارج این طور استنباط گردیده که این کار توسط سازمان اطلاعات و امنیت کشور به خاطر خراب کردن موقعیت نامبرده کارگردانی گردد.
در گزارش ساواک کردستان آمده است که امکان دارد کمونیست‌ها و مخالفان ایشان در چاپ و انتشار این عکس‌ها دست داشته باشند و در گزارش دیگر بیان شده این عکس‌ها ساختگی و عکس فلسفی را به جای مردی در کنار زن دیگر قرار داده‌اند.
بنا بر گزارش ساواک، آقای فلسفی در واکنش به چاپ این عکس‌ها بیان می‌کند: «این تازگی ندارد و مال دیروز قبل و مربوط به گندکاری دولت است».
رژیم پهلوی از هر راهی برای تخریب و سرکوب مخالفان استفاده می‌نمود، از جمله فلسفی از آغاز نهضت امام تا پیروزی انقلاب به مدت 15 سال تحت نظر و کنترل و بازداشت و ممنوع المنبر بود. به دلیل طولانی شدن ممنوع المنبر ایشان، برخی مقامات نزد شاه رفته و خواستار رفع ممنوعیت وی شدند، اما شاه در جواب آنها می‌گوید خیال کنید فلسفی مرده است او را رها کنید و از این حرف‌ها نزنید. از آنجا که رژیم پهلوی یک حکومت وابسته بود، در گزارشی آمده است که منع منبر فلسفی به دستور آمریکایی‌ها صورت گرفته است.
پاورقی‌ها:
1. صحیفه امام، ج‏1، ص:
2. صحیفه امام، ج‏1، ص: 30
3. صحیفه امام، ج‏1، ص: 84
4. صحیفه امام، ج‏1، ص: 86