شهید بهشتی و حقوق ملت در قانون اساسی (بخش پایانی)؛ استاد ورعی

استاد سیدجواد ورعی

بخش پایانی

گفته شد که از میان رجال دینی و سیاسی، شهید آیت‌الله بهشتی بیشترین نقش را در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایفا کرد. از آن رو که هم در مراحل مختلف تدوین پیش نویس قانون اساسی به ویژه در شورای انقلاب اسلامی، هم در تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسی، و هم در مدیریت کمیسیون‌ها، جلسات غیررسمی و رسمی این مجلس نقش محوری داشت. تدوین اصول متعددی در پاسداشت حقوق ملت و اختصاص یک فصل به این موضوع از ابتکارات آن شهید بزرگوار بود. در این مقاله با اشاره به مبنای فکری شهید بهشتی در موضوع حقوق ملت، دیدگاه‌های وی در زمینه «حق تعیین سرنوشت»، «حق آزادی»، «حق نظارت بر قدرت»، و «حق خودسازی» تحلیل و بررسی شده، و به میزانی که آن شهید در تثبیت و تصویب این حقوق در قانون اساسی نقش داشته، پرداخته شده است. در بخش اول این مقاله دیدگاه‌های شهید بهشتی در موضوع حق تعیین سرنوشت و حق آزادی بیان شده و اینک بقیه مقاله:
نمونه‌هایی از حق آزادی
بیان نمونه‌هایی از نقطه نظرات ایشان در حوزه حق آزادی که به تدوین و تصویب اصولی از قانون اساسی منتهی شد، به روشن‌تر شدن بحث کمک می‌کند.
*آزادی مطبوعات
به هنگام بحث از فعالیت نشریات و مطبوعات، گروهی که عهده‌دار تنظیم اصل مربوطه بود، بر این باور بود که «خط سیر مطبوعات و رسانه‌های گروهی» را مشخص کند تا معلوم باشد که در یک انقلاب مکتبی و نظام جمهوری اسلامی چه مسئولیت خطیری بر عهده دارند. به همین جهت، مَطلع اصل پیشنهادی در پیش نویس را که آمده بود: «مطبوعات در نشر مطالب و بیان عقاید آزادند مگر…» مورد نقد قرار دادند که «نباید اول آزادی داده شود، سپس قیودی برای آن بگذارند.» بلکه اصل را این گونه اصلاح کردند:
«بیان و نشر افکار و عقاید و مطالب…، در جهتِ خدمت به فرهنگ جامعه و تنویر افکار و انتقادات سازنده آزاد است و آن چه… ممنوع است.»
بهشتی از کسانی بود که با این رویکرد و اصلِ پیشنهادی مخالف بود. استدلال ایشان مبنای فکری آن شهید را در این زمینه نشان می‌دهد. به جدّ معتقد بود:
«نظامی که بخواهد بر ایمان قلبی مردم تکیه داشته باشد، بی‌شک باید برای حفظ و حراست ایمان مردم اهمیت زیادی قائل باشد. مبنای تحریم خرید و فروش کتب ضلال این است که اولاً، مکتب برای ایمان مردم در ساختن زندگی سعادتمند، نقش بنیادی می‌بیند. ثانیاً، وقتی نظامی سیاسی و اجتماعی بر ایمان مردم متکی باشد، اگر ایمان متزلزل شد، نظام هم متزلزل می‌شود، منتها در شرایط زمانی زندگی ما، مکلف را باید به تکلیف ایمانی وادار کرد که اگر اهلش نیست، از خرید و فروش کتب ضلال خودداری کند؛ چنان که از قدیم الایام چنین بوده است. ولی این که حکومت به عنوان جلوگیری از منکر، اعمال قهر کند، چه مقدار در این عرصه موفقیت آمیز است؟ به نظر من در شرایط کنونی اعمال قهر برای جلوگیری از نشریاتی که مبارزه فکری با اسلام می‌کنند، سودمند نیست، بلکه بر حسب تجربه مضرّ به اسلام هم هست. البته از اهانت به افراد و شعائر اسلامی و تحریک و توطئه علیه استقلال کشور باید جلوگیری شود.» (صورت مشروح مذاکرات بررسی نهایی قانون اساسی، 1364، ج3، ص1728ـ 1729)
دیدگاه فوق کاملا منطبق با معیارهای شناخته شده فقهی است. زیرا «احتمال تاثیر» یکی از شرایط نهی از منکر است. اگر کار نشریات و رسانه‌هایی که به مبارزه فکری با اسلام اشتغال دارند، یک منکر باشد، باید برای مقابله با آن‌ها از راهکاری استفاده کرد که موثر باشد. در این عصر و زمان استفاده از «قهر و غلبه» در جهت مقابله با این گونه نشریات و رسانه‌ها نه تنها مفید نیست، بلکه مضر است. کمترین ضرر آن این است که تصور شود اسلام قدرت رویارویی فکری و منطقی با آن‌ها را ندارد، و اسلام و مسلمانان را به فقدان یا ضعف منطق متهم کنند.
«نفی اکراه در دین» منطق قرآن است (بقره، 256)، توصیه خداوند به پیامبرش هم جز این نبود که تو صرفاً می‌توانی مشرکان را به راه هدایت فرابخوانی، ولی توان و وظیفه نداری تا آنان را به اسلام و ایمان وادار نمایی. (غاشیه، 21ـ 22) ممکن است در شرایطی بتوان حاکمیت سیاسی را بر دیگران تحمیل کرد، اما عقیده و ایمان، و فکر و اندیشه، به ویژه در دوران معاصر که «روح تقلید و تبعیت» در مردم رو به ضعف، و «تمایل به منطق و استدلال» رو به قوت نهاده، قابل تحمیل نیست.
‌*حق تحصیل با اراده و انتخاب مردم
یکی دیگر از اصولِ فصل حقوق ملت، اصلِ «آموزش و پرورش رایگان برای همه ملت» بود. برخی از نمایندگان با استناد به سطح گسترده بی‌سوادی در کشور، پیشنهادِ «اجباری بودن تحصیل تا مقطع راهنمایی» را ارائه دادند تا علاوه بر رایگان بودن تحصیل، مردم آن را حق و وظیفه خود بدانند. شهید بهشتی معتقد بود:
«الزام، مساله را حل نمی‌کند. باید هم انگیزه ایجاد کرد و هم امکان تحصیل را فراهم نمود که اگر توام با یکدیگر باشد، مشکل مرتفع می‌شود. اجبار به کودک شش ساله معنا ندارد. وقتی تحصیل حق کودک باشد، چنان که والدین نسبت به این امر کوتاهی کردند، قانون این کار را می‌کند.» (همان، ج1، ص788).
‌*آزادی اجتماعات و راهپیمایی بدون اطلاع دولت
اصل دیگری که در فصل حقوق ملت مورد بحث و بررسی قرار گرفت، و تصویب شد، «آزادی تشکیل اجتماعات و راهپیمایی، بدون حمل سلاح» بود مشروط بر آن که مخل مبانی اسلام نباشد.
پیشنهاد گروه مربوطه این بود که «تشکیل اجتماع با اعلام قبلی به دولت باشد.» ایراد بهشتی این بود که «اگر اجتماع در مکان‌هایی باشد که مزاحمتی برای مردم ندارد، اطلاع دادن به دولت چه ضرورتی دارد؟» (همان، ص683)
از این ایراد بر می‌آید که از نظر ایشان، اجتماع و راهپیمایی بدون حمل سلاح و با رعایت حدودی مثل این که «مخلّ امنیت و نظم عمومی و خلاف مبانی اسلام نباشد»، چنان که مزاحمتی برای مردم نداشته باشد، مطلقاً آزاد است. پس چه ضرورتی دارد که قبلا به دولت اطلاع داده شود؟ از نظر ایشان محدود کردن آزادی‌های اجتماعی و سیاسی وجهی ندارد و جز به مقدار ضرورت روا نیست. فرق زیادی است بین این فکر و اندیشه که «اصل بر ممنوعیت است مگر در موارد استثنا» و بین اینکه «اصل بر آزادی است و ممنوعیت خلافِ اصل بوده و نیازمند دلیل و مجوز است.» بهشتی طرفدار دیدگاه دوم بود. به همین جهت در عرصه‌های گوناگون بر آزادی پافشاری کرده، و به تصویب رساند.
2ـ 3. حق نظارت ملت
یکی دیگر از حقوقی که شهید بهشتی با استناد به آن، اصول متعددی از قانون اساسی را سامان داد، «حق نظارت مردم بر حکومت» است. حقی که از راه‌های مختلف و در قالب‌های گوناگون، در سطوح مختلف بر دولتمردان اعمال می‌شود. این حق می‌تواند مستند به حقوق مسلّم متعددی باشد. «حق تعیین سرنوشت و حاکمیت»، «حق نقد، انتقاد واعتراضِ» ملت نسبت به دولت، «وجوب امر به معروف و نهی از منکر» با استفاده از روش‌ها و راهکارهای مفید و موثر، و «لزوم نصیحت ائمّه مسلمین». (برای آشنایی با مبانی فقهی «حق نظارت مردم بر دولت» ر.ک: ورعی، 1381، دفتر اول، فصل چهارم؛ همو، 1395، «مبانی فقهی امر به معروف و نهی از منکر؛ همو، 1395، حقوق شهروندی در اندیشه اسلامی)
برای آشنایی بیشتر با انعکاس این حق در قانون اساسی، بر برخی از اصول این قانون که براساس این حق تدوین و تصویب شده، مرور می‌کنیم.
‌*نظارت بر رهبری
شهید بهشتی معتقد بود هر چند نظام سیاسی جمهوری اسلامی در واقع، نظام امت وامامت است، اما برای امت «حق نظارت بر امام» قائل بود تا جامعه از مسیر صحیح خود منحرف نشود. به عنوان نمونه، در مجلس خبرگان در برابر این سوال که «با توجه به این که قدرت اجرایی را در اختیار کسی قرار می‌دهید که معصوم نیست، رهبر در برابر چه مقامی مسئول است؟ مرجع رسیدگی به تخلفات احتمالی وی کیست؟» اظهار داشت:
«رهبر از این جهت که در برابر ملت مسئول است مثل نمایندگان مجلس است که تحت نظارت ملت‌اند. مردم ناظرند که آیا آنان به وظایف محدود نمایندگی به درستی عمل می‌کنند یا نه؟ در قانون هیچ مرجع دیگری بر آن رسیدگی نمی‌کند، اما اگر تخلف کند، همه در برابر قانون مساوی اند، چه رهبر باشد و چه فرد عادی» (صورت مشروح مذاکرات بررسی نهایی قانون اساسی، 1364، ج2، ص1090)
البته این سوال و جواب قبل از تصویب نهادی به نام «مجلس خبرگان رهبری» بود که عهده‌دار «انتخاب و نظارت بر رهبری» است. در ادامه جلسات، اصلِ یکصد و دوازدهم پیش‌بینی شد که «رهبر و شورای رهبری را با سایر افراد کشور در برابر قوانین یکسان می‌شمارد.» اما نسبت به مسئله نظارتِ مجلس خبرگان بر رهبر یا شورای رهبری، اصلی در نظر گرفته نشد. احتمالا به این دلیل که مجلس خبرگان قانون اساسی از تصمیم‌گیری نسبت به اختیارات و وظایف مجلس خبرگان رهبری و شرایط اعضای آن چشم پوشیده و آن را به خود این مجلس واگذار کرد. اتفاقا شهید بهشتی از این که مجلس خبرگان قانون اساسی برای همه نهادهای آینده نظام تصمیم‌گیری کند، حتی نهادهایی که از نظر این مجلس حقّ قانونگذاری در باره خود را دارد، مخالف بود.
به هنگام بحث از اصل یکصد و یازدهم و اینکه «چه مرجعی می‌تواند تشخیص دهد رهبری از انجام وظایف ناتوان یا فاقد یکی از شرایط رهبری شده است؟» نظرات و پیشنهادهای مختلفی ارائه شد. بعضی بر این باور بودند که باید شورای نگهبان اقامه دعوی کند تا مجلس خبرگان رسیدگی نماید. بعضی دیگر پیشنهادهای دیگری داشتند، اما شهید بهشتی به نکته‌ای بسیار مهم و حیاتی اشاره کرد و در حقیقت تذکری به خبرگان داد، و اظهار داشت:
«من عرض می‏کنم به عهده خبرگان بگذارید که بگوید چه کسانی حق دارند اقامه دعوی کنند و از چه طریق اقدام شود تا دوباره مجلس تشکیل گردد، این چه اصراری است که ما در اینجا بنشینیم و تکلیف مردم را الی یوم القیامه، حتی به آنهایی که حق می‏دهیم، معین کنیم؟» (همان، ج3، ص1712)
به دنبال این سخن، مقررات تشکیل خبرگان، برای رسیدگی و عمل به اصل یکصد و یازدهم، به اولین اجلاسیه خبرگان واگذار گردید.
البته اینکه این ساز و کار چه میزان توانست هدف قانونگذار اساسی را از نظارت بر رهبری در نظام سیاسی تامین کند، نیازمند تامل است. با توجه به بحث جدی در این زمینه، در شورای بازنگری قانون اساسی در سال 1368 و به تصویب نرسیدن اصل «نظارت بر عملکرد رهبری» و تنها تصویب «نظارت بر بقای شرایط رهبری»، برخی را عقیده بر آن است که ساز و کار مناسب برای نظارت بر رهبری و نهادهای وابسته در قانون اساسی پیش‌بینی نشده است، به گونه‌ای که مجلس خبرگان نیز قادر به نظارت نیست. گرچه برخی دیگر بر این باورند که لازمه «احراز بقای شرایط رهبری» در طول زمان، نوعی نظارت بر عملکرد هم هست، زیرا بدون چنین نظارتی امکان احراز بقا یا زوال شرایط رهبری نیست. هر دو دیدگاه در مجلس خبرگان رهبری طرفدارانی دارد. (ر.ک: فصلنامه حکومت اسلامی، 1385، ش40 و 41، اکبر هاشمی رفسنجانی، ابراهیم امینی، احمد جنتی، محمد امامی کاشانی، محمد یزدی و رضا استادی)
مردم بر بسیاری از نهادهای کشور در ساختار حکومت نظارت دارند، هر چند نوع نظارت و قالب آن یکسان نیست. افزون بر نوعی نظارت عمومی به نام امر به معروف و نهی از منکر که مقتضای اصل هشتم قانون اساسی است، دارای حق نظارت خاص هم هستند. هر چند تا کنون ساز و کار قانونی نظارت عمومی (موضوع اصل هشتم قانون اساسی) روشن نشده است.
نظارت مردم بر نمایندگان مجلس، رصد فعالیت چهارساله آنهاست و در صورت عدم انجام وظیفه نمایندگی، از جلب اعتماد دوباره مردم و کسب آرای آنان محروم خواهند بود. افزون بر آن، به مقتضای اصل 90 قانون اساسی، «می توانند از طرز کار مجلس یا قوای مجریه و قضائیه، به مجلس شکایت کنند و مجلس وظیفه دارد به این شکایات رسیدگی کند و پاسخ کافی دهد و در مواردی که شکایت به قوه مجریه و قوه قضائیه مربوط است، رسیدگی و پاسخ کافی از آنها بخواهد و در مدت متناسب نتیجه را اعلام نماید و در موردی که مربوط به عموم باشد، به اطلاع عامه برساند.»
بر خلاف کسانی که این اصل را تشریفاتی می‌دانستند که فاقد ضمانت اجرایی است، شهید بهشتی معتقد بود که اگر مجلس جواب ندهد، طبعاً اعتماد مردم سلب شده، پایگاه مردمی مجلس از بین خواهد رفت و مردم در انتخابات به این نمایندگان رای نخواهند داد و اگر وزیر جواب ندهد، مقدمات سوال و استیضاح وزیر فراهم می‌شود. (صورت مشروح مذاکرات بررسی نهایی قانون اساسی، 1364، ج2، ص925 ـ 926).
‌*نفی استبداد و خودکامگی
شهید بهشتی معتقد بود در بینش اسلامی استبداد، خودرایی و خودکامگی جایی ندارد، نه از جانب دولتمردان و نه از جانب یکایک مردم. اما از آنجا که معمولا این آفت به سراغ دولتمردان می‌رود که از قدرت و موقعیت برخوردارند، مباحث ایشان نیز بر «نفی استبداد و خودکامگی دولتمردان» متمرکز شده است. اهمیت دیدگاه ایشان در این نکته بود که حتی در جهت اجرای حق نیز خودکامگی و عبور از قوانین و مقررات را بر نمی‌تابید. از نظر او «پای بندی به اصول و موازین اخلاقی و قانونی» یک اصل بنیادین است. ایشان در قسمتی از «تعلیمات حزب جمهوری اسلامی» که از سخنرانی‌های ایشان استخراج و تدوین شده بود، می‌گوید:
«حکومت نمونه اسلامی آن حکومتی است که حکومت کنندگان آن تشنه قدرت نباشند؛ و ما روی این اصل تکیه فراوان می‌کنیم. تربیت فردی و تشکیلاتی حزب باید پایه‌اش همین باشد. جاه‌طلبانی که جاه‌طلبی و بزرگ‌طلبی و به قدرت رسیدن، آرمان آن هاست، نه وسیله‌ای برای یک آرمان الهی- یعنی عبادت و خدمت بیشتر به خلق خدا و برای رضای خدا- ضدّ جمهوری اسلامی هستند و نباید در راس حزب قرار بگیرند و به همین جهت در سیاست داخلی حزب، سعی می‌شود به یک یک اعضاء، این بینش و حساسیت داده شود که در برابر جاه‌طلبان حساس باشند؛ و این چه دشوار است که انسان به دنبال تواناتر شدن برود، امّا مواظب باشد که این توانایی در خدمت جاه‌طلبی، شهرت‌طلبی و استبداد قرار نگیرد که: «تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوّا فی‌الارض و لا فساداً» (قصص، 28) این تعبیر قرآن است. آن سعادت آخرت، آن‌دار و سرای آخرت را ما برای مردمی قرار داده‌ایم که در روی زمین دنبال تفوّق و ریاست و فساد نباشند. این تعلیم اسلام است و این آرمان و شعار یک سازمان اسلامی است.» (بهشتی، 1380، ج3، ص 135ـ 136؛ ر.ک: نائینی، 1393، بخش خاتمه)
شهید بهشتی با چنین نگرشی در میدان‌های اجتماعی و سیاسی فعالیت می‌کرد. به همین جهت برای قدرت و مقام، «موضوعیّت» قائل نبود، که برای دستیابی به آن، هر گونه اقدامی را مجاز بداند. برای خارج کردن رقبا از صحنه، به هر وسیله و ابزاری متوسل شود. او برای فعالیت اجتماعی و سیاسی، چهارچوبی قائل بود و در گفته‌ها و نوشته‌های خود آن را ترسیم کرده و در عمل نیز بدان ملتزم بود.
در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی، به هنگام بحث از اصل 49 و گرفتن ثروت‌های نامشروع و بازگرداندن آن به صاحبان حق توسط دولت، معتقد بودند که «این حکم باید با رسیدگی و تحقیق و ثبوت شرعی به وسیله دولت اجرا شود»، نه بدون ضابطه و به وسیله هر کسی با تشخیص فردی؛ و برای تثبیت آن چنین استدلال نمود:
«ملت ما باید بداند که اگر می‌خواهد این انقلاب به خوبی به ثمر برسد، بیش از هر چیز باید اجرای همه قوانین انقلابی، از راه قدرت قانونی… و نظم الهی ـ اسلامی صورت بگیرد و هر گونه خودکامگی حتی در راه اجرای آن چیزی که حق به نظر می‌رسد، حق را پایمال خواهد کرد.» (صورت مشروح مذاکرات بررسی نهایی قانون اساسی، 1364، ج3، ص1517)
مهم‌تر آن که خود در مقام عمل به این گفته خود پای بند بود. تنها به نمونه‌ای از پای بندی ایشان به این اصل اخلاقی اشاره می‌شود. هنگامی که در شورش‌های خیابانی سال 59 که ازسوی سازمان منافقین و بنی صدر، رئیس‌جمهور وقت طراحی شده بود، همسر و دختر وی توسط نیروهای انتظامی دستگیر شدند. ایشان بر خلاف معمول سیاستمداران که از چنین فرصتی بر علیه رقیب خود استفاده می‌کنند، با اصرار به دادستان کل کشور دستور داد که آن دو را آزاد کنند. استدلال ایشان این بود که «ما با بنی صدر طرف هستیم که مرتکب جرائمی شده، دستگیری همسر و دختر او موجب می‌شود که اختلاف و نزاع ما جنبه شخصی پیدا کند.» (مهاجری، سایت انتخاب، هشتم تیرماه 1393 به نقل از خاطرات مسیح مهاجری، مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی و عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی)
‌*تقدم مصالح عمومی جامعه
یکی دیگر از باورهای شهید بهشتی که از مبانی فقهی او بشمار می‌رفت، تقدم «مصالح عمومی» بر «مصالح فردی»، و حتی بر «احکام اولیه شرعی» بود. همان مبنایی که امام خمینی در اواخر عمر شریف خود و در تصحیح باورهای ناقص از اختیارات حکومت اسلامی، به تبیین و تشریح آن پرداخت. با این تفاوت که شهید بهشتی اولا، سالها پیش از دیگران مبانی فقهی استاد خویش را دریافت، و ثانیاً، در تبیین آن، افزون بر بیان اختیارات حکومت که به محدودیت حقوق خصوصی و شخصی می‌انجامد، به آثار و برکات دیگرش نیز که حقوق مردم را تضمین می‌کند، اشاره کرد. این درحالی است که همواره در تشریح ولایت مطلقه فقیه و اختیارات گسترده حکومت، صرفاً از زاویه تضییق و محدود کردن آزادی‌های اجتماعی و سیاسی مردم نگریسته می‌شود، بی‌آنکه به دستاوردهای مثبت آن در دفاع از حقوق مردم در برابر قدرت پرداخته شود. نگاه شهید بهشتی به مقوله ولایت مطلقه، از نوع دوم بود.
ایشان در سالهای نخست تشکیل جمهوری اسلامی، در پاسخ به این پرسش که «آیا دخالت دولت در امور تعاونی‌ها به منظور دادن برنامه، نظارت، حمایت و هدایت، بر خلاف قوانین شرعی است یا نه؟» اظهار داشت:
«حقیقت این است که ما یک مبنایی را دنبال می‌کنیم که این انقلاب در رابطه با آقایان فقها بر همین اساس جلو رفت و آن این است که برای امامت اسلامی، ولایت مطلقه قائل هستیم. یعنی معتقدیم امامت در جهت مصالح عامه مردم، هر تصرفی را لازم بداند، می‌کند و منافاتی با حقوق شخصی افراد ندارد. در حقیقت این قوانینی که در رابطه با مالکیت شخصی و خصوصی هست، اینها حریم اشخاص را نسبت به یکدیگر معلوم می‌کند، نه حریم اشخاص را نسبت به کل جامعه و امامت که در خط کل جامعه می‌خواهد حرکت کند، او برایش این مرزها و حریمها دیگر وجود ندارد. این اساسِ ولایت مطلقه امامت است در بینش اجتماعی و اقتصادی و حقوقی. در میان فقهای معاصر ما فقیهی که از اول به مسئله خیلی قاطع معتقد بود، تا آخرش هم ایستاد، و در این راه موفقیت تاریخی جهانی را برای انقلاب اسلامی به وجود آورد، امام بودند.» (بهشتی، 1380، ج4، ص62 ـ 63)
یکی از اصول فصل سوم قانون اساسی، اصل مربوط به «منع شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع»، هم چنین «عدم جواز اجبار اشخاص به شهادت، اقرار یا سوگند، و بی‌اعتبار بودن چنین شهادت و اقرار و سوگندی» است. یکی از فقیهان وارسته مجلس خبرگان قانون اساسی با تاکید بر منع شکنجه به عنوان رفتاری غیر انسانی و غیر اسلامی، با استناد به قاعده فقهی «دفع افسد به فاسد» اظهار داشت:
«ما به این اصل رای می‌دهیم. ولی بعضی از مسائل باید مورد توجه قرار گیرد مثل این که احتمالا چند نفر از شخصیت‌های برجسته را ربوده‌اند و دو، سه نفر هستند که می‌دانیم این‌ها از ربایندگان اطلاع دارند و اگر چند سیلی به آن‌ها بزنند، ممکن است کشف شود، آیا در چنین مواردی ممنوع است؟» (صورت مشروح مذاکرات بررسی نهایی قانون اساسی، ج1، ص777، علی مشکینی)
شهید بهشتی در پاسخ به مطلبی اشاره کردند که از عمق شناخت ایشان نسبت به مقوله «قدرت» حکایت دارد، نگاهی که دغدغه دفاع و تضمین حقوق مردم در برابر قدرت حکومت را دارد. اظهار داشتند:
«مساله، راه چیز را باز کردن است. به محض این که این راه باز شد و خواستند کسی را متهم به بزرگترین جرم‌ها کنند، یک سیلی به او بزنند، مطمئن باشید به داغ کردن همه افراد منتهی می‌شود. پس این راه را باید بست. یعنی اگر حتی ده نفر از افراد سرشناس ربوده شوند و این راه باز نشود، جامعه سالم‌تر است.» (همان، ص778)
2ـ 4. حق خودسازی
یکی از حقوقی که شهید بهشتی برای شهروندان قائل بود و در تنظیم و تدوین اصول در نظر می‌گرفت، حق خودسازی در زمینه‌های مختلف عبادی، معنوی، علمی و عقلانی بود. وی از اینکه مردم تمام وقت خود را صرفِ تامین معیشت خود و خانواده کنند و فرصتی برای رشد و خودسازی نداشته باشد، گریزان بود. بر این باور بود که باید عواملی که مانع استیفای این حق می‌شود را شناسایی و برطرف کرد. این تلاش بیش از همه در تنظیم اصول اقتصادی قانون اساسی نمایان است.
آیت‌الله بهشتی در تبیین و تشریح مبانی اصل 43 قانون اساسی که خود پیشنهاد کرده بود، به سه عامل مهم «شکل، محتوا و ساعت کار»، که در بند سوم اصل پرداخته شده، اشاره کرد که باید در تنظیم برنامه اقتصادی کشور مورد توجه قرار گیرد و «چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی، فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی، سیاسی، اجتماعی و شرکت فعال در رهبری کشور و افزایش مهارت فنی و ابتکار داشته باشد.» چون معتقد بود «عواملی که می‌تواند مانع چنین فرصتی برای خودسازی باشد، گاهی زیادی ساعت کار است، گاهی شکل کار است و گاهی محتوای کار.» (همان، ج3، ص1480) اهمیت این مسئله برای ایشان از آنجا سرچشمه می‌گرفت که اصولا بهترین نوع رهبری کشور را در گرو سهیم بودن هر انسانی در امامت و رهبری جامعه می‌دانست، به گونه‌ای که رهبری بازگوکننده شعار و آرمان مردم باشد. این مهم در صورتی امکان پذیر است که گرفتاری‌های اقتصادی و معیشتی مردم را از پرداختن به امور ضروری دیگری مثل خودسازی، اندیشیدن و چاره جویی و راه یابی نسبت به مسائل جامعه باز ندارد. (همان، ص1481).