فقه تخصّصی و اجتهاد شورائی از نگاه آیتالله هاشمی رفسنجانی؛ محمدکاظم تقوی
مقدمه
آیتالله هاشمی رفسنجانی پس از تحصیلات مکتب خانهای در روستای بهرمان، سال 1327 وارد حوزه علمیه قم شد و تا سال 1342 بلا انقطاع باهوش و حافظه و استعداد و همت و پشتکار به تحصیل عمیق و محققانه علوم اسلامی اشتغال داشت. از جمله توفیقات ایشان این است که تمامی دهه سی شمسی که میشود گفت در حدود یک قرن که از پایهگذاری و فعالیت حوزه علمیه قم گذشت، این مقطع سالهای اوج شکوفایی آن بوده است. او از برترین اساتید حوزه بهرههای علمی برده و تمامی دهه سی در حوزه علمیه قم به تحصیل اشتغال داشت و پس از فراگیری ادبیات عرب و علوم مقدماتی با اتقان و استحکام، سطوح عالی فقه و اصول و فلسفه یعنی «رسائل، مکاسب، کفایه و شرح منظومه» را پیش مرحوم آیتالله منتظری در مدت «چهار الی پنج سال بطور مداوم» خوانده بود و پس از آن مقطع، در دوره خارج «درس آیتالله بروجردی تا وقتی که در قید حیات بودند و درس امام، یک دوره و نیم اصول و درس فقه به موازات آن» زا فرا گرفت و «درس تفسیری در حاشیه آن بود که علامه طباطبایی می گفتند، مدتی هم درس آیتالله گلپایگانی در فقه، درس مرحوم آیتالله داماد زیاد» عمده درسهایی بود که ایشان در این سالها در حوزه علمیه قم به آنها موفق گردید و البته «گاهی هم پای درس مدرسین دیگر درس خارج» هم میرفتند. (مجله حوزه، ش 7، ص 35).
هاشمی و تخصصی و شورائی شدن فقه و فتوا
آیتالله هاشمی رفستجانی با این پیشینه و سرمایه علمیای که از حوزه علمیه قم و اساتید عالی مقام آن فراگرفته و فراهم آورده بود، هم در عرصه تبلیغ و تبیین حقایق و معارف اسلامی در قالب بیان و قلم فعال بود و هم بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی و پدیدار شدن نیازها و مشکلاتی که میبایست فقه برای آن پاسخ کارآمد و راهگشا میداشت، نوآوریها و قدمهای بزرگ و مؤثری برداشت. مانند نامه به امام خمینی در سال 1363 در موضوع لایحه جامع دولت برای نظام مالیاتی (به سوی سرنوشت، ص 587 – 594). در همین راستا و با نگاه کارآمدی و راهگشایی برای زندگی انسان به فقه، ایشان بحث «تخصصی شدن فقه» و «شورای فقهی» را مطرح کرد. سخنرانی عالمانه ایشان در دوم دی ماه 1387 در تالار علامه امینی دانشگاه تهران و سخنرانی دیگری در سوم دی ماه 1387 در مشهد و در کنگره بزرگداشت شیخ بهایی؛ دو سخنرانی ایشان بود که این نیازهای زمانه بر زبان ایشان جاری شد.
ایشان با توجه به پیشرفت علوم از جمله فقه و گستردگی نیازهای انسان در این اعصار میگوید:
«با توجه به وجود آمدن دهها فصل و باب جدید در روابط انسانها و جوامع و تمامی کشورها، نظام اسلامی نمیتواند در آن مسائل بینظر و بیتفاوت باشد. الان همه میفهمند که یک مجتهد نمیتواند به تنها در همه ابواب مورد نیاز فقهی جامعه و مردم متخصص باشد. هیچ کس قدرت این کار را ندارد.» ایشان برای طرح بهتر مسئله و روشن شدن بیشتر آن افزود: چگونه میتوانیم در عمر 30 یا 40 ساله تحصیل همه علوم دنیا را در حقوق بینالملل، حقوق کودک، حقوق زن، حقوق جامعه و دهها رشته دیگر در حد متخصص یاد بگیریم. در حالی که هر کدام آنها در حد یک تخصص بسیار بالاست که هر کدام چند رشته جدا و گرایش در زیر مجموعه خود دارند.»
نتیجه ایشان از این طرح و تبیین موضوع این است که: «لذا در دوره حکومت اسلامی داریم به طرف فقه تخصصی میرویم… اگر بخواهیم در همه امور مردم دخالت کنیم باید با فقه تخصصی باشد. اگر فقه تخصصی را پذیرفتیم، تقلید تخصصی را هم باید بپذیریم؛ یعنی لازم نیست مقلدین در همه امور از یک مجتهد تقلید کنند.». ایشان پس از دو نتیجهگیری یاد شده، نتیجه سومی میگیرد: «اگر این دو موضوع را پذیرفتیم، باید شورای فقهی را بپذیریم… در دوره تخصصی شدن رشتههای فقهی به شورای فقهی میرسیم.». (اجتهاد در محاق، ص 10 – 49).
آیتالله حائری و تخصصی شدن فقه
در تتبّعی نه چندان پر دامنه میبینیم آنچه این فرزند فاضل و فرزانه فیضیه در مواجهای متعهدانه و آگاهه و زمان شناسنامه بیان کرد و راهگشایی نمود، در میراث فکری گذشتگان هم سابقهای دارد. مرحوم آیتالله اراکی به نقل از استاد خود مؤسس حوزه علمیه قم آیتالله حائری میگوید: ««حاج شیخ در فقه هم یک نظری داشت. میفرمود چون فقه پنجاه باب است، از اول باب طهارت تا حدود و دیات … هر بابی از این ابواب یک متخصص لازم دارد. چون ابواب فقه خیلی متشتّت و اقوال و ادله عقلیه و نقلیه و اجماعاتش تتبّع زیاد میخواهد و افراد سریع الذهن لازم دارد و این عمر انسانی کفایت نمیدهد که پنجاه باب بطور شایسته و آن طور که باید و شاید تحقیق شود. پس خوب است برای بابی یک شخصی متخصص بشود؛ مثل این که در طب متخصص وجود دارد… یکی متخصص صلاه باشد، یکی متخصص طهارت باشد، یکی متخصص خمس باشد و همین طور، و آن وقت هر سؤال و استفتائی که میآید به متخصص آن ارجاع دهیم تا او جواب بدهد.». (مجله حوزه، ش 12، ص 40 – 41).
شهید مطهری و تخصصی و شورائی شدن فقه
عالم متفکر، استاد شهید آیتالله مطهری نیز پیشنهاد تخصصی شدن فقه را از قول حاج شیخ نقل میکند (مجموعه آثار، ج 20، ص 3-182) که به نظر میرسد از استاد خود امام خمینی که شاگرد برجسته حاج شیخ بوده شنیده باشد. ایشان پس از نقل دیدگاه مرحوم آیتالله حائری خود میگوید: «این پیشنهاد بسیار پیشنهاد خوبی است، و من اضافه میکنم که احتیاج به تقسیم کار در فقه و بوجود آمدن رشتههای تخصصی در فقاهت، از صد سال پیش (ایشان در سال 1340 این سخن را میگوید، پس امروزه صد و پنجاه و پنج سال پیش میشود) به این طرف ضرورت پیدا کرده و در وضع موجود یا باید فقهای این زمان جلوی رشد و تکامل فقه را بگیرند و متوقف سازند و یا به این پیشنهاد تسلیم شوند زیرا تقسیم کار در علوم، هم معلول تکامل علوم است و هم علت آن؛ یعنی علوم تدریجاً رشد میکنند تا میرسند به حدی که از عهده یک نفر تحقیق در همه مسائل آنها ممکن نیست، ناچار باید تقسیم بشود و رشتههای تخصصی پیدا شود… و از طرف دیگر با پیدایش رشتههای تخصصی و تقسیم کار و تمرکز فکر در مسائل بخصوص آن رشته تخصصی پیشرفت بیشتری پیدا میکنند. در همه علوم دنیا از طب و ریاضیات و حقوق و ادبیات و فلسفه، رشتههای تخصصی پیدا شده و همین جهت آن رشتهها را ترقی داده است» (همان، ص183)
شهید مطهری در گام بعدی «شورای فقهی» را نیز پیشنهاد میدهد و در تبیین عقلائی و واقع بینانه آن میگوید:
«پیشنهاد دیگری هم داریم که عرض میکنم و معتقدم این مظالب هر اندازه گفته شود بهتر است و آن اینکه در دنیا در عین اینکه رشتههای تخصصی در همه علمها پیدا شده و موجب پیشرفتها و ترقیات محیّرالعقول شده، یک امر دیگر نیز عملی شده و آن هم به نوبه خود یک عامل مهمی برای ترقی و پیشرفت بوده و هست و آن موضوع همکاری و همفکری بین دانشمندان طراز اول و صاحب نظران هر رشته است. (همان، ص 184)
استاد مطهری به همین مقدار بسنده نمیکند، بلکه با صراحت و قاطعیت دوره اجتهادات فردی را به لحاظ تطورات و تکامل تاریخی پایان یافته میداند و اقتضای دنیای پیچیده و پرمشغله و پر مسئله کنونی را چیز دیگری میداند: «در دنیای امروز دیگر فکر فرد و عمل فرد ارزش ندارد، از تک روی کاری ساخته نیست، علما و دانشمندان هر رشته دائماً مشغول تبادل نظر با یکدیگرند، محصول فکر و اندیشه خود را در اختیار سایر اهل نظر قرار میدهند.». ایشان در نگاهی آسیبشناسانه نسبت به حوزههای علمیه و فرهنگ و روش تحقیق و اجتهاد در علوم اسلامی بویژه فقه میگوید:
«متأسفانه در میان ما هنوز نه تقسیم کار و تخصّص پیدا شده، نه همکاری و نه همفکری، و بدیهی است که با این وضع انتظار ترقّی و حل مشکلات نمیتوان داشت.» (همان، ص 185)
شهید مطهری که تقارب فکری فراوان آیتالله هاشمی رفسنجاتی به ایشان مسئله روشنی است، در بیانی هشدارگونه میگوید:
«اگر شورای علمی در فقاهت پیدا شود و اصل تبادل نظر به طور کامل جامه عمل بپوشد، گذشته از ترقی و تکامل که در فقه پیدا میشود، بسیاری از اختلاف فتواها از بین میرود. چارهای نیست، اگر مدعی هستیم که فقه ما نیز یکی از علوم واقعی دنیاست باید از اسلوبهایی که در سایر علوم پیروی میشود پیروی کند، اگر پیروی نکنیم معنایش این است که از ردیف علوم خارج است.» (همان، ص 186)
حاج آقا مصطفی خمینی و و اجتهاد شوارئی
عالم جامع مرحوم آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی در این موضوع، مطلبی قابل تأمل دارد که در زمان تبعید در ترکیه به همراه پدر بزرگوراش امام خمینی نوشته است. ایشان میگوید: «حجج عقلائیه که در احتجاجات میان عقلاء دائر و مرسوم است، به اختلافات اعصار و امصار – زمان و مکان- تفاوت پیدا میکند و مبتنی بر همین اساس میگوید وقتی عقلاء دیدند تک روی در علوم و فنون منجر به خلاف واقع و دگرگونی نظر است و تبدّل دیدگاهها به صورت روزانه میشود؛ بنا گذاشتند با یکدیگر تبادل نظر نمایند تا حق و حقیقت بر ایشان آشکار گردد، وحتی افراد تکرو در نیل به واقعیات را سرزنش میکنند، بلکه چه بسا آنها را از دیوانگان بشمرند چرا که راه و رویه آنها به نادرستیهای فراوان و خطاهای زیاد منجر میشود»
آیتالله سیدمصطفی خمینی بر همین اساس نتیجه میگیرد که: «در مسائل نظری و پیچیده جایز نیست مجتهدین بزرگوار و محققین بزرگ به تنهائی اعلان نظر و اظهار رأی کنند، به خصوص در مسائل علمیّه فرعیه – احکام فقهی- که مستند آنها احادیثی است که روایات نادرست هم در میان آنها وجود دارد و ما از زمان و مکان شارع مقدس فاصله طولانی داریم. لذا بر فقهاء لازم و واجب است درباره مسئله مورد نظر مباحثه و تبادل نظر نمایند تا در صورت اختلاف نظرها بتوانند اجتماع نمایند و حجت داشته باشند و الا پیش خداوند عذری ندارند، چرا که دلیل لفظی بر درستی رویّه تک روانه در این مسائل وجود ندارد». (ر.ک: ثلاث رسائل، العوائد و الفوائد، ص4-53).
علامه جعفری و تخصصی شدن فقه
اندیشمند محقق علامه محمدتقی جعفری در موضوع تخصص در علوم اسلامی میگوید:
«به نظر میرسد روش تخصص در دوران ما ضروری است، زیرا گسترش موضوعها و مسائل در هر بابی از ابواب فقه و کلام و حکمت و منطق و ادبیات و تفسیر قرآن مجید و اخبار مربوط به معارف اسلامی به قدری زیاد است که میتوان گفت فراگیری محققانه هر یک از آنها یک عمر معمولی را به پایان میرساند»(مجله حوزه، شماره19، ص30). ایشان مثال میزند به ربا و محدود بودن دامنه تحقیق درباره آن در مناسبات زندگی گذشته و پیچیده شدن و گسترده شدن آن در مناسبات اقتصادی این عصر: «اگر شما امروز بخواهید درباه پول مثلاً (از نظر ماهیت، خواص اولیه، خواص ثانویه، لوازم عینی، لوازم ناملموس، ارزشها، سیاست پول و پول در سیاست) کار کنید حداقل صد مجلد کتاب را باید مورد توجه و تحقیق قرار بدهید به اضافه لزوم آشنائی با آن اصول و مسائل اقتصادی که مستقیم و یا غیرمستقیم با پول ارتباط دارد. اینجانب چند سال پیش در موقع نوشتن رسالهای درباره ربا در یکی از کتابها خواندم که در پنج سال اخیر، درباره پول در کشورهای خارج بیش از سه هزار مجلد کتاب نوشته شده است. مسلم است که کسی که امروز از قواعد و اصول و مسائل مربوط به پول مطلع باشد و احکام فقهی مربوط به پول را چه به عنوان فتوی و چه به عنوان حکم صادر نماید، خیلی آگاهتر و به واقعیات نزدیکتر از آن کسی است که بدون شناخت آن قواعد و اصول و مسائل وارد میدان شود.»(همان)
ایشان در ادامه میافزاید: «خدا رحمت کند مرحوم آیتالله آقاسیدعبدالهادی شیرازی را بسیار مرد روشنی بود، آن زمان در نجف من خدمت ایشان مسئله تخصصی شدن ابواب فقه را عرض کردم، ایشان فرمود: درست است باید دنبال مطلب را گرفت و تعقیب کرد. من خدمت ایشان عرض کردم امر دایر است بین اینکه شخصی در تمام ابواب فقه مجتهد شود، اما در این اجتهاد فقط به روایتهای دم دستی اکتفاء کند و بین اینکه در یک بخش مثلاً مکاسب یا اراضی مجتهد شود اما پیرامون آن کاملاً فحص کند و نگذارد چیزی باقی بماند؛ کدام یک از این دو اقرب به واقع است؟ ایشان فرمود: مسلم این دومی.»(همان)
نکتهای هشدارگونه!
اینکه یک نفر مجتهد به تنهائی بنشیند و در تمامی ابواب متعدد و متفرقه فقه، فتوی دهد، واقعاً از واقعیات زندگی مردم دور میافتد و از پاسخگوئی و کارآمدی در برآوردن نیازها و حل مشکلات متعدد و متنوع مکلّفان در میماند. در این رابطه توصیف آیتالله احمد مددی از عظمت شخصیت علمی مرحوم آیتالله خوئی نکته بس آموزنده و هشدار دهندهای را همراه خود دارد: «مبانی اصولی ایشان از ابتدا تا انتها تغییر آن چنانی نکرد. در این اواخر که در درس شرکت میکردم، عین تقریرات گذشته(کتاب محاضرات آقای فیاض) بود. البته در فقه دچار تغییر شد؛ ایشان موفق شد که یک دوره کامل عروه را تدریس کند که تاکنون نشنیدهام در حوزهها چنین کاری شده باشد… در ابتدا ایشان حاشیهای بر عروه نوشتند که در جلسه استفتاء با حضور شاگردان زبدهشان تنظیم شد. بعد یک دوره کامل عروه را با مبانی جدید خودشان تدریس کردند که پس از آن بار دیگر حاشیه بر عروه نوشتند که یک سوم آن با حاشیه عروه اولی تفاوت دارد»(گفتگو با مهرنامه، شماره 12، ص227) هشدرای که در این نقل و توصیف وجود دارد، آنگاه مسئولیت را سنگین میکند که بگوئیم «فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است»(صحیفه امام، ج2،ص289) و آن را «قانون معاش و معاد و راه وصول به قرب پروردگار بعد از علم معارف» بدانیم.(موسوعه الامام الخمینی، ج6، الاجتهاد و التقلید، ص10). وقتی یک فقیه در طول عمر علمی مفید خود اینچنین دچار تبدّل آراء اجتهادی میشود؛ تا وقتی که این جذر و مد علمی در مدرسهها و لابلای کتابها باشد، اشتغالی علمی و برای تشحیذ اذهان مفید است، اما اگر بنا باشد با فقه اسلامی زندگی انسان مسلمان را در این عصر و هر عصری و نسلی، اداره کنیم؛ آیا با این شیوه و روش شدنی است؟!
چالشهای فقهی تجدید شده دهه نخست استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران خود گواه روشنی بر ناکارآمدی این شیوه است. آنچه در این یادداشت مختصر آمد تنها نگاهی بود به صفحهای از صفحات زندگی و بُعدی از ابعاد شخصیت آیتالله هاشمی رفسنجانی فرزند خلف فیضیّه که با نیت خالص و طهارت باطن و همت بلند و پشتکار تحسین برانگیز، در مدرسه و مکتب اهل بیت عصمت(ع) از بهترین و برترین اساتید زمان خود علوم اهل بیت را فراگرفته و پس از فراگیری علوم اسلامی با هنر خود آن را به بطن و متن زندگی عصر خود و انسان نسل خود برد. دریغ و درد که همین عظمت و فضیلت و کمال، در نگاه متحجران کوته فکر و حسودان و حقدداران نامهذّب، جرم بزرگ هاشمی بود که بجای استفاده از میوههای شیرین این درخت تنومند و استفاده از سایه سار أمن و راحت آن، سنگ و چوب و توهین و تهمت و انواع بدیها و ظلمها و نامهربانیها را متوجه او کردند!
گفت آن یاد کزو گشت سردار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد
اما بدون گزافه و مجالمه، به گمان این ناچیز او در همان حال که به عنوان سیاستمدار بزرگی در طراز جهانی مطرح بود و دنیایی را متوجه خود کرده بود و همراهان و بدخواهان جدی داشت، اما در همان حال حالت عارف سالکی را داشت که بویژه در دهه پایانی عمر پر برکت و بر ثمره خود از همه تعلقات فانی دنیا جدا شد و در کمال خلوص و خداخواهی توان تحمل آن همه تهمت و توهین و ستم را داشت و راه خود را به سوی کمال مطلق و حضرت حق با طمأنینه و آرامش طی میکرد و مایه آسایش و آرامش ملت خود بود. سلام بر او و مقتدایش امام خمینی، همو که هاشمی او را بزرگ میدانست و معتقد بود و بیشترین تأثیر را در شکل گیری شخصیت او داشته و او نیز هاشمی را عزیز میداشت و به مثابه بازوی توانا و گره گشا در مشکلات و بحرانها میدانست که به راه او که ره عزت اسلام و مسلمانان و رهایی و سعادت انسان است، با تمام وجود ایمان دارد و همه هستی خود را در راه آن فدا میکند.
هاشمی تا آخرین لحظات زندگی خود بر همان عهد با امام استوار ماند و استقامت ورزید و با بدیها و کجرویها کنار نیامد، صادقانه و متواضعانه برای همه خیرخواهی کرد، خطبه خواند و نامه نوشت و در همه اقدامات خود سربلندی ایران اسلامی و الگو شدن نظام جمهوری اسلامی نه خدای نکرده با سوء کردار ما عبرت شدن را وجه همت خود قرار داد و با همه سرمایه عمر سراسر جهاد و تلاش الهی خود در پی آن بوده و البته بسیار به لطف الهی و عنایت حضرت حق امیدوار و نیز به آگاهی و مسئولیت شناسی ملت با ایمان و آگاه ایران مشعوف و مفتخر بود و از همین منظر به آینده خوش بین بود.