قصه پر غصه «تحریف»؛ محمد کاظم تقوی

1) رسالت و تبلیغ؛ منصب نخست و بسیار مهم سلسله پیامبران الهی(ع) است. منصبی که نیازمند ایمانی محکم، اخلاصی والا و ایثاری شجاعت آفرین است تا مبلّغ بتواند بدون خوف و خشیت از احدی و تنها برای خدا و جهت هدایت بندگان خدا، بدان قیام کند.حقیقتی که در آیه 35 سوره احزاب آمده است: «الّذینَ یبَلِّغونَ رسالاتِ‌الله و یخشونه و لا یخشونَ احداً الّا الله».
منصب تبلیغ یعنی با دو نشانه و علامت، بیم و امید و انذار و تبشیر، چراغ روشنگر و دعوت‌کننده به سوی خدا شدن: «یا ایها النّبی انّا ارسَلناکَ شاهِداً و مبشّراً و نذیراً و داعیاً الی‌الله باذنه و سراجاً منیراً»(احزاب/46)
وظیفه و رسالت تبلیغ اولاً وظیفه انبیاء الهی است و از آنجا که عالمان ربّانی وارثان انبیاء می‌باشند، پس از ختم نبوت و اتمام رسالت خاتم الانبیاء (ص)، این رسالت سنگین بر دوش عالمان راستین قرار گرفته است. رسالتی که بر اساس آن باید عالمان حقیقی، همه دین را بدون کم و کاست و بدون تبعیض و تحریف با سه روش «حکمت و برهان»، «موعظه و اخلاق» و «جدال احسن»، به انجام برسانند و از این طریق انسان‌ها را به «سبیل ربّ» دعوت نمایند. وظیفه‌ای که در طول تاریخ در جریان بوده و می‌باشد و البته نیازمند بررسی و آسیب شناسی و ایمن سازی است.
2) در فرهنگ شیعی و جوامعی که پیروان اهل بیت زندگی می‌کنند، ظرفیت بی‌مانندی در تبلیغ، به نام «مجالس حسینی»، وجود دارد که با هدایت و تشویق ائمه معصومین(علیهم السلام)، پایه‌گذاری شده است. حماسه جاودانه حسینی و مصائب جانسوز اباعبدالله الحسین (علیه السلام)، چنان آتشی در جان‌های مومنین روشن کرد که تا ابد خاموش شدنی نیست. ائمه اطهار(ع) خود در عزای جدّ بزرگوارشان، بی‌تاب و بی‌قرار بودند، عملاً مجالس عزا بر پا می‌کردند و حزن و ماتم شدید خود را نشان می‌دانند و علاوه بر درس عملی، قولاً نیز آنان را به اقامه عزای سالار شهیدان و سرور آزادگان دعوت می‌کردند.
3) پس از تثبیت چنین سنت حسنه‌ای، مجالس حسینی علاوه بر اینکه محل اقامه عزا و بیان مصائب کربلا و ایجاد عمیق‌ترین پیوند عاطفی میان اباعبدالله و عموم دلدادگان آن حضرت شد، کلاس درس معارف و احکام اسلام نیز گردید. و به حق «مدرسه حسینی» و «دانشگاه عاشورا و کربلا» دائر شده تا محبان و عزاداران حسینی و پیروان آگاه و با ایمانی باشند که «معرفت» را خاستگاه «محبت» قرار دهند و از معجون آن دو میوه «اطاعت» از اسلام و قرآن و خدا و رسول خدا و ائمه هدی را بدست آورند.
4) در مباحث دین شناسی، مسئله «آسیب شناسی دینی» حائز اهمیت و از جایگاه مهمی برخوردار است، چرا که اگر فهم و برداشت‌های دینی و مهم‌تر رفتارهای دینی رصد نشود و پالایش نگردد، «بد دینی» به مراتب زیان بارتر از «بی دینی» است.
در عرصه آسیب شناسی دینی، آسیب شناسی قیام عاشورا و مجالس حسینی از اهمیت به سزائی برخوردار است. زیرا چنانکه ذکر شد، مجالس حسینی، مدارس و دانشگاه‌های سیار و عمومی تعلیم و تربیت اسلامی است که در آن «عقائد»، «اخلاق» و «احکام» اسلامی تبیین و تعلیم می‌گردند و در کنار این معارف و احکام اسلام، «چرائی» و «چگونگی» قیام حسینی نیز بصورت جدی مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد. آسیب شناسی این مجالس یعنی مراقبت از اینکه مبادا به جای «حکمت» که غذای فکر آدمی است و «موعظه حسنه» که غذای قلب و روح است، یک مشت خواب‌ها، خیالات و خرافات به خورد مخاطبان داده شود! به جای این همه آیات نورانی قرآن که «یهدی للّتی هی اقوم» و «هدی للمتّقین» و «شفاءٌ و رحمه للمومنین» و «تبیاناً لکلّ شیء» است و هزاران هزار حدیث نورانی از سخنان حیات بخش پیامبر اکرم (ص) و ائمه هدی(ع)، جعلیات سرگرم‌کننده و خواب‌های بی‌پایه و اساس نُقل مجالس گردد و گویندگان چنین سخنان مضر یا بی‌فایده در رسانه‌ها، چهره سازی شوند!
5) آنچه در مجالس حسینی باید گفت، اولاً روایت درست چگونگی وقوع قیام سیدالشهداء(ع) و حوادث عاشورا است. روایت درست باید از منابع معتبر باشد نه از منابع ضعیف که پر از مجعولات است. پر واضح است که منابع روایت کننده حوادث عاشورا که از قرن دوم تا قرن هفتم نوشته شده، باید نسبت به منابعی که پس از قرن هفتم نوشته شدند، اصل باشند. به عبارت دیگر، مورّخان و مقتل نگاران یا به تعبیر دیگر، «مرثیه سرایان» قرن هفتم به بعد باید از منابع اولیه و قبل از خود نقل نمایند و الا چنین نقل تاریخی قطعاً اعتبار ندارد و البته آثار تخریبی هم دارد. اما باید دردمندانه قبل از سوگواری برای مصائب امام حسین(ع) و اصحاب و یاران باوفای آن حضرت، برای دروغ‌هایی که بر آن حضرت بسته شده و می‌شود، سوگواری کرد! زخم‌های کاری دروغ‌های مخرّب شان و شخصیت سیدالشهداء، از زخم تیر و نیزه و شمشیر قاتلان آن حضرت دردناک‌تر است.
ما خوش باورانه می‌پنداشتیم پس از فریادهای مصلحانی مانند سید محسن امین عاملی و حاجی نوری، نویسنده کتاب لولو و مرجان، و متفکر شهید استاد مطهری، دیگر دکان تحریف ظاهری قیام عاشورا بسته می‌شود و مشتری نخواهد داشت! اما آنچه در ده-بیست سال اخیر بر سر مجالس عزای سیدالشهداء(ع) آمده و می‌آید، نشان می‌دهد که آن پندار صرفاً خوش خیالی بوده و جامعه دینی ما همچنان نیازمند فریادهای دردمندانه و متعهدانه و مسئولیت شناسانه مطهری‌ها است تا حقیقت حسینی را از اسارت دروغ گویان و خرافه سازان نجات دهند. باید لولو و مرجان‌ها نوشته شود تا دو رکن «اخلاص» و «صداقت» را در فرهنگ شیعی نهادینه سازند که ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم و هنوز پله‌های اولیه منبر حسینی را طی نکرده ایم.
6) پس از بیان «چگونگی» وقوع حوادث حماسه حسینی، نوبت به «چرائی» قیام و «هدف» و «انگیزه» سیدالشهداء(ع) می‌رسد. پرسش همیشه مخاطبان مجالس حسینی و بویژه در عصر آگاهی و ارتباطات، این است که امام حسین (علیه السلام) برای چه هدفی قیام کرده و «انگیزه» حضرت سیدالشهداء از قیام در برابر استبداد یزیدی چه بوده است؟
با دریغ و تاسف باید گفت در این بخش نیز «تحریفات» کمتر و کم خطرتر از تحریف در «چگونگی» قیام عاشورا نمی‌باشد! در بخش روایت قیام، تحریف «صورت» قیام اتفاق می‌افتد ولی در بخش تحلیل قیام و بیان فلسفه قیام حسینی، تحریف متوجه «حقیقت قیام» و هدف امام حسین(ع) می‌شود.
دشمنان اهل بیت(ع)، هم در عصر امام حسین(ع) و زمان وقوع نهضت حسینی، تهمت ریاست طلبی و دنیاخواهی را به حضرت نسبت می‌دادند و هم در زمان‌های بعد آنرا تکرار کرده و می‌کنند. اما از آن‌ها توقعی جز همین عداوت‌ها نمی‌باشد، تعجب و تاسف آنجاست که دوستداران و پیروان امام حسین(ع) که باید به آن حضرت تاسی کنند و «رفتار امام معصوم» را که منبع شناخت وظایف دینی است، الگوی زندگی خود قرار دهند، با تحلیل‌های ناموجه و گمراه کننده، مکتب حسینی را عقیم می‌سازند و از زایندگی و سازندگی «مصباح الهدی» و نجاتبخش «سفینه النجاه» جلوگیری می‌کنند.
ایشان شهادت و جانبازی امام حسین(ع) را به مانند پندار مسیحیان و ارباب کلیسا درباره حضرت عیسی «کفاره معاصی» پیروان عاصی جلوه می‌دهند و یا آن را «راز آلود» و از «اسرار» ناگشودنی و «وظیفه ویژه» امام(ع) می‌دانند و یا اینکه دچار تک‌بُعد نگری شده و «عشق به شهادت» به عنوان نردبان تکامل و قرب به حق تعالی و یا صرفاً برای «تشکیل حکومت اسلامی»، تحلیل می‌کنند. تحلیل‌هایی که چیزی جز این سخن مولانا نمی‌تواند آنرا تبیین کند:
هر کسی از ظن خود شد یار من
وز درون من نجست اسرار من
به جای اینکه از امام حسین(ع) رهبر و محور قیام الهی کربلا و حماسه عاشورا بپرسیم که برای چه قیام نمودی و جان خود و جان عزیزان خود را فداکردی، از پیش خود به فلسفه بافی روی آورده‌ایم! این در حالی است که امام حسین(ع) که دوره‌های مختلف پنجاه ساله پس از جد بزرگوارش، رسول اکرم (ص) را درک کرده بود، و بویژه دوره سیاه معاویه را در دوره امامت برادر بزرگوارش، امام حسن(ع) و نیز دوره ده ساله امامت خود را با همه وجودش تجربه کرده بود؛ آگاهانه و آینده نگرانه از همان مدینه و مجلس حاکم مدینه که از او برای یزید بیعت خواسته بود؛ سخن را آغاز کرده و تا آخرین لحظات حیات و در گودال قتلگاه؛ سخن‌ها گفت و در آنها ابعاد و زوایا و سطوح مختلف اقدام خود را بیان کرد.
امام حسین(ع) در مدینه با افراد مختلف و در جاهای متنوع سخن گفت، در مکه و اقامت چند ماهه با افراد و گروه‌های مختلف مسلمان که برای حج می‌آمدند سخن گفت، در مسیر سفر از مکه به عراق و کوفه و کربلا نیز سخنان فراوانی دارد که ثبت و ضبط شده و نباید و نیازی نیست که در فهم و بیان «فلسفه» قیام حسینی و کشف «چرائی» و «انگیزه» قیام سیدالشهداء(ع) به غیر آنها مراجعه یا استناد شود.
7) امام حسین(ع) خود با صدای رسا می‌فرماید که کسی مانند من یعنی؛ حسین بن علی و فرزند پیامبر(ص) و حجت خدا و امام بر حق، نباید و نمی‌تواند با یزیدِ فاسقِ فاجرِ منکرِ وحی و نبوت، بیعت کند و اساساً با قرار گرفتن یزید در جایگاه زمامداری مسلمانان باید فاتحه اسلام را خواند.
امام حسین(ع) در وصیت نامه‌ای که به برادر خود محمد بن حنفیه دادند، به صراحت فرمودند: من برای دنیا و ریاست و قدرت طلبی قیام نکرده‌ام بلکه برای اصلاح در امت جدّم و امر به معروف و نهی از منکر و احیاء سیره جدّم و پدرم به پا خواسته‌ام. او به خیرخواهانی که حضرتش را از سرانجام خطیر اعتراض به ظلم و فساد یزیدی بیم می‌دادند، می‌گوید: مگر نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل نهی نمی‌شود؟! در چنین شرایط و موقعیتی هر مومنی باید آماده لقاء پروردگار شود.
اولاً می‌فرماید: مگر نمی‌بینید؟! یعنی مفاسد و مظالم یزید، عریان و بدون پرده پوشی و ظاهر فریبی پدرش معاویه بوده است و ثانیاً اعتراض به ظلم و فساد، وظیفه «هر مومنی» است نه اینکه وظیفه‌ای ویژه برای من امام حسین باشد یا عملی رازآلود و معماگونه برای حسین بن علی باشد.
و این همان مدرسه بودن قیام اباعبدالله است که فرمود: من الگو و سرمشق شما هستم و به من تاسی و اقتدا کنید.
امام(ع) با صراحت به بزرگان کوفه می‌نویسد که به جانم سوگند امام و زمامدار مسلمین نیست مگر کسی که به دستورات قرآن عمل نماید و عدل و قسط روش حکومتی او باشد و پایبند حق باشد و عنان نفس خود را با خداخواهی داشته باشد.
و باز در سخن سوزناکی در حالیکه مخاطبی برای سخن خود در میان مردم نمی‌یابد، با خدای خود سخن می‌گوید که خدایا تو که می‌دانی – اگر این مردمان خود را به نادانی بزنند- که من برای قدرت و ریاست دنیائی با حاکمان فاسد و ظالم و جائر به نزاع بر نخاسته ام، برای بهره‌های دنیایی قیام نکرده‌ام بلکه برای آن قیام کرده‌ام تا معالم دین تو احیاء شود و بازگردد و اصلاح در جامعه اسلامی آشکار گردد و در چنین وضعیتی بندگان مظلوم تو در آرامش و امنیت باشند و به فرائض و سنن و احکام تو عمل شود.
بله امام حسین (علیه السلام) با چنین صراحت و شفافیتی هدف و فلسفه قیام خود و انگیزه خود از فداکاری و خلق حماسه جاوید کربلا را بیان کرده است.
وظیفه سنگین «مبلغان دین» و عالمان راستین که وارثان مرسلین می‌باشند این است که همه حقایق دینی و بویژه قیام حسینی را که حیات و بقاء اسلام به آن وابسته است، از همه گونه «تحریف» حفظ کنند: چه تحریف صورت قیام حسینی و چه تحریف حقیقت قیام حسینی. هم باید روایتگر صادق و با اخلاص بود و هم در درایت و تحلیل و فهم و شناخت حقیقت و ابعاد و زوایای قیام سیدالشهداء(ع) جز از امام حسین(ع) انگیزه قیام حضرتش را نپرسید.
در این صورت «تاسی» به امام حسین(ع) تحقق پیدا می‌کند و در شعاع روشنگری «مصباح الهدی» قرار خواهیم گرفت و سوار بر «سفینه النجاه» حسینی از مهلکه‌های خطر خیز و گرداب‌های سهمگین نجات خواهیم یافت.
مجالسی که چنین محتوائی داشته باشند، شرکت در آنها و عزاداری در آنها و اشک ریختن بر ذکر مصائب در آنها هم ثواب و پاداش اخروی دارد و هم سازندگی فردی و اجتماعی دارد و راه صواب را به پیروان و دوستداران اباعبدالله الحسین(ع) نشان می‌دهد.