مظلومیت هارون؛ محمد سروش محلاتی

دهه اول ذی حجّه است و به مناسبت نمازِ مخصوص این دهه که در آن آیه مربوط به حضور حضرت موسی (ع) در میقات و تعیین حضرت هارون (ع) به عنوان جانشین خود در میان مردم، (و واعدنا موسی ثلاثین لیله …) خوانده می شود، آیات دیگر مربوط به این ماجرا را مرور می کنم. این قصه یک متن دارد و چندین حاشیه، و اهمیت حاشیه ها کمتر از خود متن نیست. به خصوص که این حاشیه ها در قرآن آمده است، یعنی اوّلا نباید فراموش شود، بلکه باید با جاودانگی قرآن، این حاشیه ها هم برای ابد ثبت شود و خوانده شود، وثانیا این حاشیه ها هم جنبه آموزنده دارد و مانند متن، هدایتگر است ولذا در کتاب هدایت قرار داده شده است.

از میان حاشیه ها، برخوردهایی که با جناب هارون صورت گرفت، و فشارهایی که بر او وارد گردید، شگفت آور است.

یکی برخورد مردم با وی، ودیگری برخورد موسی با وی.

برخورد مردم: مردمی که در برابر هارون ایستادند، همان کسانی بودند که از یک سو ادعای پیروی از موسی داشتند، و از سوی دیگر تحت تاثیر القاءات سامری قرار گرفته و گوساله پرست شده بودند. سیاست شگفت آور سامری این بود که خود را برابر موسی قرار نمی داد و هرگز نمی گفت که دست از آئین موسی بردارید، بلکه به توده های عوام وجاهل می گفت: آنچه من برایتان آورده ام، بخشی از همان برنامه موسی است که او برای شما نگفته و فراموش کرده : «هذا الهکم و اله موسی فنسی» یعنی شما با گوساله پرستی، خط موسی را دنبال می کنید! سامری به جای آن که به تکذیب موسی بپردازد، به تحریف مکتب او روی آورده بود، و به همین دلیل بود که برای عوام الناس، ریاکاری اش مخفی می ماند.

در غیاب موسی، هارون مسئولیت هدایت مردم و رهبری آنها را برعهده داشت و برای آشکار کردن فریب سامری، تلاش کرد، «یا قوم انّما فتنتم به و انّ رّبکم الرّحمن فاتّبعونی و أطیعوا أمری»

ولی توده های مردم که به گِرد گوساله جمع شده بودند و باز هم خود را خداپرست می دانستند، بجای آنکه به مقابله با سامری برخیزند، علیه هارون قیام کردند و نه تنها سخن هارون را نپذیرفتند، بلکه به بهانة اینکه چرا با سامری مخالفت می کنی، قصد کشتن او را داشتند:«انّ القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی». وبالاخره مردم در اثر جهالت خود، نتوانستند از هدایت و درایت هارون استفاده کنند و سامری را بر او ترجیح دادند.

برخورد موسی: اگر برخورد تند مردم جاهل با هارون، عادی تلقی شود چرا که انبیاء الهی معمولا با چنین مخالفان بی خردی مواجه بوده اند، ولی برخورد حضرت موسی با برادرش کاملاً شگفت آور است. مگر هارون در انجام مسئولیت خود چه کوتاهی ای کرده بود ، که موسی باید موهای سر او را بگیرد و بِکِشد: «و أخذ برأس أخیه یَجرّه إلیه» ، و چرا باید چنان با تندی با برادر خود رفتار کند که هارون با نهایت ملاطفت بگوید: برادر، موهای سر و صورتم را رها کن: «یابن اُمّ لاتأخذ بلحیتی و لا برأسی».

آیا موسی نمی بایست ابتدا حقیقت ماجرا را از هارون می پرسید، و اگر از توضیحات او قانع نمی شد و تقصیر او به اثبات می رسید، به رفتار خشونت آمیز با وی روی می آورد؟ وآیا جانداشت که قبل از هر اقدامی، موسی از تلاش های هارون برای جلوگیری از این فتنه اطلاع پیدا می کرد و منطق هارون را می شنید که معتقد بود: نباید کاری کرد که بین بنی اسرائیل اختلاف ایجاد شود و مردم در برابر یکدیگر صف آرائی کنند، هارون فکر می کرد که موسی هم راضی به چنین کاری نیست: «إنّی خشیت أن تقول فرقت بین بنی إسرائیل و لم ترقب قولی»

علامه طباطبائی که در سراسر تفسیر المیزان، با بهترین بیان سعی می کند نزاهت انبیاء الهی را در عرصه های مختلف اثبات کند، در اینجا چاره ای جز این نمی بیند که با جانبداری از شخصیت دوم(هارون)، رفتار شخصیت اول(موسی) را نپذیرد وبه همین مقدار اکتفا کند که اینگونه اختلاف ها که به شیوه و روش های اجتماعی و سیاسی مربوط می شود، ممکن است بین پیامبران معصوم هم بروز کند، و عصمت به آنچه که به احکام خداوند سبحان مربوط می شود، محدود است. علامه هیچ ابائی ندارد که در این اختلاف، جانب هارون را بگیرد وبگوید: «الحقّ فی ذلک مع هارون»

نویسنده که در این روزهای ماه ذی حجه، این آیات را در سوره طه و در سوره اعراف مرور می کند، با این سوال مواجه است که اساسًا خداوند در بازگو کردن این حاشیه ها، چه هدفی دارد؟ حق تعالی چه اصراری دارد که برخورد تند و توأم با عصبانیت موسی نسبت به هارون را در دو جای قرآن، به صراحت و شفافیت مطرح کند؟ اگر در گزارشی که از ماجرای میقات موسی وانحراف مردم در غیاب موسی، ارائه شده، اشاره به این قسمت از ماجرا نشده بود، چه عیبی داشت؟ آیا بهتر نبود این رفتار موسی، در دل تاریخ مکتوم می ماند وکاری را که نمی توان زیبائی آن را اثبات کرد، با سکوت به فراموشی سپرده می شد؟

نویسنده برای این سؤالات پاسخی ندارد ودر تفاسیر هم به پاسخی برخورد نکرده است، ولی بهرحال حالا که این برخورد تلخ موسی را قرآن نقل می کند و حکایت را چنان بازگو می کند که حق به جانب هارون باشد، فهمیده می شود که شخصیت حضرت موسی با همه عظمت و بزرگی اش که یکی از پنج پیامبر اولوالعزم است، “مطلق” نبوده است، و گاه ممکن است شخصیتی که در رتبه دوم قرار دارد، سخن و رفتارش به حقیقت نزدیک تر باشد. «سلام علی موسی و هارون».