شخصیت اخلاقی آیتالله هاشمی رفسنجانی؛ گفتاری از حجتالاسلام والمسلمین دکتر احمدی

همه کسانی که با مرحوم دکتر احمد احمدی حشر و نشر داشته و یا ایشان را میشناختند، بر شخصیت برجسته اخلاقی او چه در حوزه اخلاق نظری و چه در حوزه اخلاق عملی، اتفاق نظر دارند. او به لحاظ علمی حامل علوم اخلاقی سلف صالح بوده است که به ویژه در دهه سی و چهل استادان برجسته و مثال زدنی در حوزه علمیه قم چون علامه طباطبایی داشته است و او از خرمن وجودی آنان خوشه چینی کرده و حدود چهل سال نیز در بالاترین سطوح علمی کشور به نشر آن در میان محافل دانشگاهی پرداخته است و از جهت اخلاق عملی نیز با این که دهها سال در حوزه مدیریت علمی کشور حضور داشته است، جز فضائل اخلاق از او به یادگار نمانده است. نمونه روشن اخلاق عملی این مرد ربانی همین بس که وقتی در نخستین سالگرد رحلت آیتالله هاشمی رفسنجانی و در همایش «تبیین شخصیت اخلاقی آیتالله هاشمی»، به عنوان سخنران در مقام توضیح و تبیین شخصیت اخلاقی مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی قرار میگیرد، با تواضع هر چه تمامتر و چشمانی اشک آلود، آنچنان از اخلاق هاشمی میگوید که گویی شاگردی از استاد و الگوی خود سخن میگوید. خدایش رحمت کند و با اولیا و و صالحین محشورش نماید. به جهت قدردانی از هر دو اسوه اخلاقی که از آنها سخن به میان آمده است متن سخنرانی مرحوم دکتر احمدی در همایش اخلاقی آیتالله هاشمی تقدیم خوانندگان میگردد:
بسمالله الرحمن الرحیم الحمدلله ربالعالمین و الصلاه والسلام علی خیر خلقه محمد وآله الطیبین الطاهرین. درود فراوان میفرستیم به روح پاک حضرت امام ـ رضواناللهتعالىعلیه ـ و دعای خیر داریم برای تایید و تثبیت و توفیق مقام معظم رهبری و سپاسگذاریم از عزیزانی که این مجلس را تشکیل دادند و سپاسگزاریم از جمع فرهیخته و دانشمند و آیات عظامی که حضور پیدا کردند و این نشان قدرشناسی آنها از روح پاک جناب آقای آیتالله هاشمی رفسنجانی است.
بنده خودم را لایق را نمیدانستم که در حوزه قم مهد علم، بلاغت و خطابه، برای جمع شما سخن بگویم. از برادر بزرگوار جناب آقای مهاجری هم تقاضا کردم شخص دیگری را دعوت بکنند، ایشان فرمودند: شما بیایید. البته سن و سال ما هم یک مقدار بالا رفته است و توان آن خطابه آنچنانی را نداریم ولی شما بر ما ببخشایید.
بنده یک بحث اساسی در باب فلسفه اخلاق دارم که شاید اعاظم آن را نپذیرند ولی معتقدم اساساً ریشه اخلاق در کلیسازی است. یعنی هر کسی خودش را نگاه میکند و میبیند که از یک چیزهایی خوشش میآید و از یک چیزهایی بدش میآید و این را مبنا قرار میدهد، میگوید من این جورم. هر کسی هم مانند من باشد خوب است. من از عدل، راستگویی، وفا به وعده، شجاعت، بیریا بودن، ستم نکردن، انفاق، ایثار، مقاومت، تزلزل ناپذیری، خوشم میآید، هرکس هم مانند من باشد و از اینها خوشش بیاید، پس خوب است که همه این طور باشند و این صفات را کسب بکنند. حتی ممکن است این را به برخی از حیوانات هم سرایت بدهیم و بگوییم من از اینکه گاوی را بکشند، یا به گوسفندی ضرر برسانند، ناراحت میشوم. بنابراین خوب است که این کار انجام نشود. یعنی اساساً ریشه اخلاق در درون همه آدمیان است. آن عبارت نورانی امیرالمومنین به تعبیر آیتالله جوادی که خدا پیامبران را فرستاد «لیثیروا لهم دفائن العقول»، آن گنجینهها، و خزینههای درون را بر انگزیند. معلوم است که همه این را دوست دارند. حتی آن کسی هم که ستم میکند بالاخره در درونش یک چیزی هست و اگر این اساس در درون همه آدمیان نباشد اصلاً نمیشود قول و قراری گذاشت. وقتی قرار میگذاریم که جامعه ملل این کار را بکنند، معلوم است دیندار و بیدین همه یک چیزی را قبول دارند و پیمان شکنی را بد میدانند، ولو یک کسی مثلاً به نفع خودش بخواهد این کار را بکند، دیگران میگویند که این ناصواب است. این خیلی بحث بنیادی است و بنده معتقدم مخصوصاً کلی سازی از همین جا شروع میشود که آدم یک فرد را میگیرد و اصل «حکم الامثال فی ما یجوز و ما لا یجوز واحد» را در مورد آن یک فرد جاری میکند و این میشود کلی. البته آن بحثهای فلسفه مشاء و بحثهای مرحوم صدرا با آن گستردگی، شاید جای گفتگو داشته باشد اما اصل کلی سازی این است و این اساس اخلاق هم هست. اما اینکه ضامن اجرای این چیست و چگونه کسی مرد مردانه میتواند پای این اصل که مطرح میکند خودش بایستد، مساله دیگری است. این جا است که بین جلب نفع و مسائل دیگر درگیری پیش میآید و آخرش آن کسی که بالاخره تربیتی دارد به ستم نکردن عمل میکند. آن کسی هم که تربیتی ندارد عوامل دیگری بر او حاکم است او به سمت دیگری میرود.
از جمله کسانی که به این اصل پایبند بوده و بنده در این مدت 59 سال زندگیم با مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی ـ رضواناللهتعالىعلیه ـ دیدهام، همین ایشان بودهاند. این کتابهایی که آقایان اشاره کردند و یک جزوه خیلی خوبی دوستان روزنامه جمهوری اسلامی درآوردند، جزوه حدود نود و چند صفحه است، بسیار دلنشین و خوب جمع کردهاند، در همین راستا است که ایشان پایبند به اصول اخلاقی بوده است.
بنده از سال 36 که به قم آمدم پای درس مرحوم آیتالله طباطبایی ـ رضواناللهتعالىعلیه ـ آقای هاشمی را آن روز آنجا میدیدم. یک طلبه فعال بود که با ما درس میخواند. اما ما بیشتر فکر خود درس خواندن بودیم ولی او علاوه بر درس خواندن، یک کارهای دیگری میکرد. مجله مکتب تشیع را در برابر مکتب اسلام، دایر کرد و این یک رنگ و بوی دیگری داشت. او علم را برای عمل میخواست. بعد از مدتی ما دیدیم این تپههای سالاریه قم را که تمامش زیرشان گچ و آهک و سنگ بود گرفته بود و داشت صافشان میکرد و تبدیلشان میکرد به یک شهر. در آن زمان هرکس هر خیابانی یا کوچهای را میساخت، میبایست اسم شاهزادگان و درباریان را رویش میگذاشت. آیتالله هاشمی رفسنجانی اسم این کوچهها را اسم گل گذاشته بود مثل نیلوفر، فلان و بهمان. من پرسیدم این اسامی چرا این طور است؟ گفتند برای اینکه از ایشان توقع دارند که اسم درباریان را بگذارند و ایشان برای فرار، این کار را کردند. این را هم ساخت و به بسیاری از طلبهها هدیه کرد و اگر هم پولی از آن در میآمد این را صرف انقلاب و نهضت میکرد.
آقای هاشمی خدا رفعت و مقام بهش بدهد، واقعاً در دلها جا داشت. البته اوایل که ما با هم بودیم، خیلی معلوم نبود. حتی در نوشتن آن کتاب امیر کبیر ببینید چه انتخابی کرد «امیرکبیر قهرمان مبارزه با استعمار» خودش هم تقریباً همان راه را رفت و اگر امیرکبیر موفق نشد ایشان موفق شد، یک بنایی و یک جمهوری اسلامی را بالاخره تثبیت کند. یا کتاب «سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار». در طی چهار، پنج ماه این را ترجمه کرده بود آورده بود چاپخانه. من در چاپخانه برخورد کردم یک مقداری تصحیح کردم، ویرایش کردم، کمکش کردم. تا آخر عمر یادش بود و میگفت شما این کار را کردید. یک آدم حق شناس و باهوش، با حافظه قوی. اگر بگویم از وقتش هیچ تلف نمیکرد درست گفتم. تا به زندان افتاد. گاهی در جلسات شورای انقلاب فرهنگی یا ستاد که بودیم اشاره میکرد، میگفت بند 8 زندان بودم.ولی آنقدر این مرد شجاع بود و آنقدر مقاوم بود که نمیگفت چه کردند. میگفت بند 8 بودم. معلوم بود که آنجا بسیار شکنجه دیده است. شاید بیشترین شکنجه را او دید و هیچ نگفت و شما در نظر بگیرید که ماها در هنگام آسایش و آرامش به زحمت میتوانیم چیزی بنویسیم یا کار تحقیقاتی بکنیم ولی هاشمی در زیر آن شکنجهها و هنگامی که از شکنجه بیرونش میآوردند این تفسیر راهنما را نوشت. البته آنجا یادداشتهایی تهیه کردند و بعداً که آمدند بیرون عدهای فضلا رویش زحمت کشیدند و آماده کردند. بیشتر هم به قول خودش میگوید که ما فکر کردیم که چطور این قرآن آن افراد اولیه مثل سلمان و ابوذر و مقداد و امثال اینها را تربیت کرد ولی بعدها نشد. ما باید یک چنین کاری بکنیم. یعنی در حقیقت از قرآن شیوه عمل در بیاوریم. از قرآن اخلاق در بیاوریم. از قرآن مبارزه با استعمار و استبداد دربیاوریم. و این کار را کرده است. لذا این 20 جلد تفسیر راهنما زمینه و مقدمات و کارمایهاش در زندان بود. آیا بنده این توان را دارم؟ نه. این مقاومت و این اعتقاد چقدر تثبیت شده است. همین چیزی که آیتالله جوادی فرمودند، واقعاً در آقای هاشمی تثبیت شده است. سالهای 52، 53 بود که منافقین یک باره زیر همه چیز زدند و گفتند ما مارکسیست شدیم و دوستانی که به مقاومت آنها و کمک آنها به براندازی نظام اعتقاد داشتند خیلی وحشت زده شدند.ای بابا اینها هم که کمونیست شدند. ولی هاشمی در برابر ببینید چه کار کرد. این تزلزل ناپذیری است که در ایشان بوده است.
بنده در این مدت که خدمتشان بودم، از سال 36 تا پیروزی انقلاب و از آغاز ستاد انقلاب فرهنگی تا آخر زمانی که ایشان دیگر کنار رفت همیشه با هم ارتباط داشتیم. این اواخر هم که فشارها بر ایشان زیاد بود، بنده مرتب هر ماهی یک بار میرفتم، کاملاً یادش بود. گاهی من میگفتم آقا در برابر این هجومها یک جوابی بده. میفرمود: مخالفان از تقابل و رویارویی ما، سوءاستفاده میکنند. به هیچوجه نباید این کار را بکنیم. و هروقت که گوشه بحث به رهبری میرسید که حالا ممکن است مثلاً دیگران چه بگویند، میگفت حواسمان باید باشد که رهبری آسیب نبیند. رهبری ستون نظام است. خناسان هرچه گفتند، بگویند ولی بنده با ایشان مرتب جلسههای متناوب داشتم و دیدهام. این رفتار، این ثبات اندیشه، ثبات اعتقاد، این ثبات اعتقادی گاهی در خطبهها نمودار میشد. شما ملاحظه میکنید که این خطبهها چه خطبههایی بود. نشان میدهد هاشمی در حقیقت یک طلبهای بود که آبرویی برای نظام بود که دیگران اگر میگویند نمیشود اسلام را پیاده کرد ما دیدیم در یک فردی که پستهای گوناگون را به عهده گرفت و از عهده همه هم برآمد.
رئیسجمهور شد خودش را گم نکرد، اخلاق را از دست نداد. رئیس مجلس شد، جنگ را اداره کرد. و این پستهای دیگر همه ما دیدیم. شهریار آن اشعار زیبا را در باب خطبههای ایشان خوانده و جالب است که آقای هاشمی، خدا رحمتش کند، یک اشعاری بر وزن اشعار شهریار پاسخ داده و آخرش هم گفته است که هاشمی وارد این جلگه شعر نشو و اگر میشوی شعر زیباتری بگو و حواست باشد. و چقدر ادب نگه داشته است نسبت به شهریار و یک شعر خوب هم گفته است در حد خودش.
واقعاً وارد هر حوزهای که شد مقاوم بود و نمونه بود. بنده شنیدم که این سیاستمدارها به خصوص این سیاستمدارهای خلیج فارس، زمان خطبه آقای هاشمی کارهایشان را تعطیل میکردند، مینشستند سر تا پای خطبه را گوش میکردند، بعد میآمدند به کارشان میپرداختند. شما تعبیر امام را ببینید که گفتند «هاشمی عزیز» که برای کم کسی به کار برده است. اما در برابر این خدمات، مخالفان هر وقت فرصتی پیدا کردند ایشان را کوبیدند یادتان است، عالیجناب سرخ پوش نوشتند، و همان شخص امروز در ینگی دنیا همه چیزش را از دست داده است، همان کسانی که ناجوانمردانه ایشان را کوبیدند. ایشان مثل کوه مقاومت کرد و به قول خودش برای حفظ نظام پاسخ نداد. در همان زندان هم این مقاومت را داشت. روزی پس از مدتها زندان همراه با شکنجه سخت او را آوردند. اما چه آوردنی. آنقدر شکنجه شده بود که نمیتوانست روی پای خودش بایستد و راه برود. در خانه را زدند. او را از ماشین بلند کردند و به خانه بردند. فریاد همسرش به هوا برخاست که این چه وضعیست. دیگر بلایی نبود که بر سرش نیاوردید. بچهها میگریستند و آقای هاشمی مجروح و خسته به آنان مینگریست. صحنه دلخراشی بود.
این مقاومت و آن برخوردی که بعداً با ایشان انجام دادند. من یک چند تا بیت از این شرح ابن ابی الحدید خدمتتان برای این مقاومت و این مقابله عرض میکنم.
ابن ابی الحدید نامهنگاریهایی که بین امیرالمومنین و معاویه است را نقل میکند. آخرش میگوید که یا امیرالمومنین. خجالت هم میکشد چون خیلی علی(ع) را دوست دارد. آن از قصائد سبعش گفت. یکی از قصائد را در سقف حرم امیرالمومنین و در کتیبه ضریح مقدس نوشتهاند. من هر وقت میروم آنجا چند بار که رفتم به جای زیارت از آن اشعار استفاده کردم و گریه کردم. خیلی امیرالمومنین را دوست داشت. میگوید یا علی آخر حیف نبود که تو با معاویه کل کل بکنی، آخر معاویه در حد تو نیست که بگویی من اینم و تو اونی. نصیحتش میکردی و میرفت پی کارش. آخر تو و معاویه! اما چهار تا بیت دارد که حیفم میآید که این را خدمتتان نخوانم.
میگوید که: «اذا عیر الطائی بالبخل مادرو وقرّع قساً بالفهاهه باقلو»، مادِر یک خسیسی بوده که وقتی آب را از چاه میکشید، شترش را آب میداد، آن بقیه آب را برای اینکه دیگران از آن استفاده نکنند گل آلودش میکرد که کسی از آن استفاده نکند، آنقدر بخیل بود. و حاتم هم آن کسی است که خودتان میدانید.
«اذا عیر الطائی بالبخل مادرو» وقتی مادِر با آن بخلش حاتم طایی را سرزنش بکند، «باقل» هم که یک آدمی بود که نمیتوانست حرف بزند، غصّ بن سائده ایادی را که در بلاغت معروف بود، سرزنش بکند.
«وقال السها للشمس انت خفیه» سها که آن ستاره بسیار ریزی است که به چشم نمیآید، به آفتاب بگوید تو پنهانی، تو ناپیدایی. «وقال الدجى للصبح لونک حائلو وفاخرت الارض السماء سفاهه». زمین با آسمان مفاخره کند. «وکاثرت الشهب الحصى والجنادل». سنگریزهها با شهابهای آسمانی مفاخره کنند و بگویند ما از شما بیشتریم. «فیا موت زر انّ الحیاه ذمیمه»ای مرگ، زیارت کن ما را «ویا نفس جدی ان دهرک هازل».
روزگار هم روزگار مسخرهای است. راستی که کسانی که با هاشمی آن برخورد را داشتند، چه در آن مناظرههایی که هاشمی اصلاً در آن نقش و حضوری نداشت، ولی این کینه درون جوشید و آن حرفها را زدند. واقعاً این اشعار جناب ابن ابی الحدید سزاوار این میدان است که چه آن مناظرات و چه غیر آنها، هر جا به هاشمی تاختند به ناحق تاختند و او صبور بود. و آن همه فضائل اخلاقی هاشمی که به تعبیر بعضی از اعاظم، خودش یک مکتب بود یک طرف، این صبر برای حفظ نظام هم یک طرف، برای اینکه ما نظام را به صورت یک جدالی در نیاوریم که بخواهند به اصل نظام آسیب بزنند و گاهی خدای نخواسته به رهبری آسیبی برسد.
به هر حال این شخصیت اخلاقی هاشمی. آن اعتقاد، آن تلاش، آن تحرّق، آن فضائل، آن اخلاص، آن خطبهها، هرکجایش را اگر بنده بخواهم بگویم از حالا تا غروب باید دانه دانه بشمارم و یادداشت هم کردهام، اما فرصتی نیست و در حضور شما بیش از این سخنی نمیگویم، فقط از خداوند متعال از حضور شما نشان شخصیت شناسیست.
من دو روز بعد از دفن ایشان رفتم سر مزار ایشان دیدم یک کسانی از زن و مرد به زیارت هاشمی آمدهاند که واقعاً دل آدم چاک چاک میشد. یک کسی معلوم بود مثلاً آهنگر است، معلوم بود مکانیک است، معلوم بود راننده است، با همسرش آمده بودند آنجا. مردم قدرشناس بودند و قدر هاشمی را میدانستند. به هر حال حضور شما جای سپاسگزاریست. خداوند به حق اخلاص مخلصین به همه شما خیر بدهد و توفیق به همه ما بدهد که راه هاشمی را ادامه بدهیم و انقلاب را حفظ بکنیم و در عمل آن مقاومت، آن اخلاق، آن پاکی، آن اخلاص را خداوند به همه عنایت بکند و به حرمت ارواح پاک شهدا و به حرمت همه مخلصین به ایشان رفعت مقام عنایت بکند و ایشان را با حضرت امام در جوار اولیای خودش محشور بفرماید. والسلام علیکم ورحمهالله.